دوستانم سلام
دوستان در این پست میخواهم کمی با هم گپ بزنیم و از هر دری بگویم دوست دارم شما هم وارد صحبت بشوید و برون ریزی داشته باشید.
عزیزان خوبم من راستش خیلی ترسیدم. میدونی ترسم چه جوریه مثل وقتیه که شما به آمپول دومی که باید بزنید نگاه میکنید و میگویید اولی خیلی درد داشت ولی راه دیگری جز تحمل درد را ندارم.
من در جنگ دوازده روزه واقعن اذیت شدم با اینکه از هر تکنیکی که بلد بودم حتی تکنیک فیلم بازی کردن،رقصیدن و گریه و نوشتن و هر چی شما بگی استفاده کردم .
عزیزان من نمیخواهم در آسمان کشورم جز پرندهها و هواپیماهای مسافربری و ستارگان و ماه چیزی ببینم .
من نمیخواهم دوباره ایران بانو را زیر پای غریبه تکه پاره ببینم.
نمیخواهم به هیچ جای این کشور صدمه ای وارد بشه همه چیز کشور با پول مالیات پدر من و تو و او و ایشان پرداخت شده و کسی حق نداره خرابش کنه.
غلط میکنه بیگانه بخواهد آرامش فرزند من را ازش بگیرد .نمیخواهم مردم کشورم را خانه به دوش از این شهر به آن شهر آواره ببینم.
نمیخواهم شبها به جای صدای سکوت صدای هواپیماها و پاتک را بشنوم و دلم در آشوب باشد.
به هیچ بهانه نمیخواهم مرگ روی خانههای مردمم پرواز کند.
مگر این کشور بیصاحب است ما خودمان میتوانیم سرنوشت خود را در دست بگیریم و اگر بخواهیم عوض کنیم ما به هیچ تهاجمی برای رسیدن به نظم جدید احتیاج نداریم.
میدانم کشتار فرزندان ایران در دیماه و چهلم عزیزان از دست رفته کشورم، قلب هر ایرانی را به درد آورده است و خیلی ها را به این باورمندی رسانده که راهی جز تهاجم آمریکا برای رسیدن به یک نظم جدید نیست ولی عزیزان تو روخدا دقت کنید حدالقل شما به عنوان یک پویا اندیش:
پس من کاملن به ملت حق میدم که دنبال یک راه حل برای فرار از این بنبستهای اقتصادی و سیاسی و تحریم و تنهایی در دنیا و فیلتر و حجاب و هزار باگ و مسئلهی حلنشدهی دیگر باشند،اما نمیخواهم راهحل اشتباهی را برگزینند و بیشتر اذیت شوند .
ما یکبار تجربهی پهلوی را از سر گذراندیم چرایی قضیه را باید به دور از هر گونه جانبداری و کاملن علمی بررسی کنیم.
چرا با اینکه ما در ۵۷ که نسبتن رشد اقتصادی خوبی داشتیم و تورم در حد پایینی بود و کشور در مسیر رشد و توسعه بود و رابطمون با دنیا هم عالی بود و به قول جلال در خاطراتش میگوید رفتن به پاریس از رفتن به قم برام راحتتر بود. چرا ملت قیام کردند چرا ؟
پس به فکر تشکیل جمهوری افتادند بعد یک سری اسلامگرا آمدند و گفتند در تلویزیون ملی، که ما جمهوری درست میکنیم و چون مسلمانیم این جمهوری میشه جمهوری اسلامی و چقدر جذاب از نظر ملت.
ولی خوب بعد انقلاب اسلامیت بر جمهوریت پیشی گرفت و آن را قورت داد و ما به یک حکومت استبداد دینی رسیدیم و دوباره یک مسئله دیده نشدنه مسئله بغرنج جامعه شد.
یعنی دائم باید جای تاج و عمامه را عوض کنیم و در این چرخه بمانیم.
ما به دموکراسی احتیاج داریم به حکومت که به رای مردمش ساخته شود و تکتک اعضا کشور را صاحب بینش و معرفت بداند .
هر کس که مالیات میدهد باید صاحب حق و رای باشد و ایحاد یک نهاد غیر منتخب چه شاه چه آخوند به درد ، ما نمیخورد .
امیدوارم این حکومت به آن تن دهد و اگر ندهد ما باید آن آینده را به خاطر آیندگان هم شده، بسازیم و فقط خودمان ما ملت ایران، نه ترامپ نه بیبی لعنتی و نه هیچکس دیگر.