ویرگول
ورودثبت نام
الهه گلکار
الهه گلکارمن الهه گلکار عاشق ریاضی و ادبیات و نوشتن و خواندن رمان و مقالات هستم آرزویم این است که روزی مرزبندی ذهنی بین انسانها برداشته شود و همه علاوه بر عشق ملی وفرهنگ وباورشون عاشق هم و دوستار هم باشیم
الهه گلکار
الهه گلکار
خواندن ۵ دقیقه·۵ روز پیش

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

رمانی که چند روز پیش از طاقچه شنیدم و توجهم را جلب کرد رمان خانوادگی و زیبایی به‌ نام :چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم اثر ارزشمند نویسنده ارمنی کشورمان خانم زویا پیرزاد است.

این کتاب ارزشمند برنده‌ی جوایز زیادی در کشورمان شده و به بالای صد چاپ رسیده که برای کشور ما که به بی‌مطالعه‌گی شهره است، رکورد بسیار عالی به شمار می‌آید.

در رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم به قلم توانای خانم زویا پیرزاد، ما با چند لایه داستان مواجهیم:

در لایه‌ی اول با یک زندگی جمع‌و‌جور یک خانواده ۵ نفری که شامل دو دختر دوقلو دبستانی بنام آرمینه و آرسینه و پسری نوجوان به نام آرمن و مادر و پدر خانواده به نام های کلاریس و آرژین روبرو هستیم.

داستان از زبان و زاویه دید بانوی خانواده کلاریس بیان می‌شود.

ماجرای خانوادگی این خانواده‌ در شهر آبادان و در زمان پهلوی جریان دارد.

پدر خانواده در شرکت نفت کار می‌کند و گرید خوبی هم دارد و استحقاق امکانات و خانه بهتر را دارد ولی چون پدر افکار مارکسیستی دارد و اعتقاد به برابری کارگری و طبقاتی، هیچ تمایلی برای رفتن به خانه‌های سازمانی و امکانات بهتر را ندارد.

ماجرای اصلی داستان با آمدن همسایه‌ی جدیدی که جای همسایه‌ی قبلی که اتفاقن دوست صمیمی کلاریس بوده و نینا نام دارد, شروع می‌شود.

بچه‌ها برای عصرانه دختر همسایه به نام امیلی که تقریبن همسن آرمن, پسر خانواده هست به خانه می‌آورند. دختر خیلی زیبا و خجالتی به نظر می‌آید. و بعد از چند دقیقه مادربزرگ امیلی خانوم سایمونیان به دنبال دختر به درب خانه آنها می‌آید و همین آشنایی کوچک, باعث ایجاد رفت‌ و آمد بین دو همسایه می‌شود.

خانم سایمونیان با پسرش و نوه‌اش امیلی زندگی می‌کرد و خیلی روی آنها تسلط داشت و دارای سرگذشت عجیبی بود: این زن که در دوران کودکی در رفاه مطلق و خانه‌ای مجلل زندگی می‌کرد، به دلیل نقص جسمی"کوتولگی" ؛ خیلی اذیت شد و پدر او را از ازدواج با عشقش منع و به زور به ازدواج تاجری پولدار در آورده بود.

خواهرش آلیس به خاطر شغلش که سرپرستاری بود به آبادان به همراه مادر آمده بود.

آلیس مجرد بود درحالیکه تقریبن همسن کلاریس بود و خیلی هم از این بابت عصبی بود. پرخوری عصبی داشت و دائم شیرینی و نون خامه‌ای و شکر می‌خورد و در مورد همه‌چیز خیلی‌پرمدعا بود.در برخورد با مردهای مجرد در موقعیت ازدواج, خیلی حساس بود و فورن شروع به رژیم و رفتن به آرایشگاه می‌کرد‌.

مادرش هم خیلی‌خیلی وسواس نسبت به تمیزی بود و دائم در این‌مورد به کلاریس متلک می‌گفت و یا بدون ضابطه مهمان دعوت می‌کرد و در مورد همه‌چیز نظر می‌داد و غیبت می‌کرد.

اولین چالش داستان مهمانی رفتن به منزل همسایه جدید بود: رفتار خشک خانم سایمونیان و طرز صحبتش و فخرفروشی‌اش که عجیب بود. نکته بعدی مهمانی وسایل لنگه به لنگه خانه که کهنه ولی باارزش و اصیل می‌نمودند.

اتفاقی هم در پایان مهمانی برای آرمن افتاد. آرمن با اضطراب از اتاق بیرون آمد و چند لیوان آب درخواست کرد و حالش خوب نبود و کلاریس هر چه پرسید چی‌شده جواب نگرفت. بعدها کلاریس متوجه شد ضمن سرگرمی بطری بازی امیلی از او خواسته لیوان سرکه و فلفل تند محلی را سر بکشد و آرمن نه نگفته.

ولی نکته‌ی جالب مهمانی که از همان ابتدا متوجه آن شد: رفتارهای پر از نزاکت و آقامنشی امیل پدر امیلی نسبت به خودش بود که برایش دلپذیر آمد.

کلاریس در آستانه ۴۰ سالگی است و بحران‌های ميانسالي را دارد. کم‌کم از این همه حرفهای خاله زنک و رفت‌وآمد مادر و خواهر و دوستش نینا به ستوه آمده و حسرت کارهای اجتماعی و تلاش خانم نوراللهی منشی شوهرش را می‌خورد و به نوعی دلش برای زندگی نزیسته‌‌اش تنگ است.

ولی به این حال هرگز به نظر نمی‌آید که بتواند خودش را از زیر سایه‌ی خویش نجات دهد و هیچ اجازه‌ای به رویش بذر سرکشی و استقلال در ظاهر نمی‌دهد و دچار خودخوری‌های عصبی بسیار است.

شوهرش هم از درک نیازهای او ناتوان است و گاهن نمی‌تواند علت ناراحتی‌های گاه به‌گاه او را درک کند و در فهم مسایل بچه‌ها و خانه و مسائل زندگی که در دید او کم اهمیت است, کند عمل می‌کند و همین باعث سردی روابطشان می‌شود.

البته اطرافیانش هم خیلی اوقات فقط به دنبال خواسته‌هایشان هستند مثلن: نینا برای آشنا شدن دخترخاله‌ی شوهرش با امیل در خانه‌ی کلاریس مهمانی راه می‌اندازد. یا مادرش به خود اجازه می‌دهد در منزل او از بقیه بخواهد که شب بمانند و تازه از اینکه کلاریس تصمیم به تهیه غذا از بیرون می‌کند شاکی هست.

اما در همین میان دوستی و صحبت‌هایی که میان امیل و کلاریس شکل می‌گیرد گاه خواننده را نگران می‌کند که شاید این رفتارها به خیانت منتهی شود ولی رفتار بالغانه‌ی هر دو طرف این دوستی را در جهتی سوق می‌دهد تا اولن کلاریس به خودش به عنوان یک بانو بنگرد که در درجه اول باید مراقب خودش و زیباییهایش باشد و دوم به عنوان یک خانم تحصیل‌کرده که باید به مطالعه و هنر برای رشد خودش بیشتر بها دهد بیشتر واقف شود و به ارزش خودش بیشتر پی ببرد.

اتفاق‌های حاشیه داستان هم تاثیر معناداری به این روند رشد می‌کند مثل عاشق شدن آرمن به امیلی . و اینکه آرمن متوجه شد نمی‌توان به خاطر عشق به هر پلشتی و بی‌ادبی و گستاخی که امیلی از او می‌خواست تن دهد و سختی‌هایی که آرمن کشید تا به این فهم برسد هم برای او و خواهرانش بسیار آموزنده بود.

کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم کتابی است که علی‌رغم ریتم ساده و آرام داستان و حوادث به ظاهر ملموس مثل شوهر دادن آلیس و مراسم عروسی و یا حرف‌های زنانه مهمانی‌ها مثل پذیرایی و.. و مسائل درسی و جشن‌های مدرسه‌ی بچه‌ها، توانسته بود مسائل پیچیده‌ای چون سایه‌ها، ترس از سایه و فرار از آن, ترس از خودشناسی و مسائل و حقوق زنان خانه‌دار را در دل خودش به‌شکلی زیبا بیان و تبین کند.

۱۸
۳
الهه گلکار
الهه گلکار
من الهه گلکار عاشق ریاضی و ادبیات و نوشتن و خواندن رمان و مقالات هستم آرزویم این است که روزی مرزبندی ذهنی بین انسانها برداشته شود و همه علاوه بر عشق ملی وفرهنگ وباورشون عاشق هم و دوستار هم باشیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید