خیلی خب سلام دوستان فصل سوم رو سریع نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد

فصل سوم
صبح بود با اینکه خیلی وقت بود از خواب بیدار شده بودم ولی هنوز تو تختم بودم صدای تلفن 10دقیقه ای بود داشت زنگ میخورد دیگر نمیتوانستم تحمل کنم از سر جایم بلند شدم و رفتم ببینم کی پیشت خطه
+بله
_سلام کاراگاه سجاد چرا تلفنو بر نمیداری
+خواب بودم چی شده؟
_گزارش یک قتل اومده گفتم اگه بیای و به ما کمک کنی خیلی خوب میشه
+امروز روز تعطیله منه چرا فکر کردی دوست دارم بیام
_اخه قضیه مربوط به کشته شدن پدر و مادر یک خانواده هست مثل اینکه دزد وارد خونه شده و مادر و پدر رو کشته ولی بچه 22 ساله خانواده زندست
چشمم گشاد شده بود میدونستم اگه الان تو یک فیلم بودم چشمم برق میزد
سریع گفتم: باشه باشه الان میام
منتظر نماندم ببینم چه میگوید و سریع قطع کردم کت قهوه ایم را برداشتم و از خانه زدم بیرون تازه یادم امد ادرس محل قتل را ندارم سریع برگشتم خونه و زنگ زدم ادرس را گرفتم و به مسیرم بازگشتم شاید فکر کنید من کاراگاه خیلی باهوشیم که روز تعطیل زنگ میزنن و اینجوری درخواست کمک میکنن ولی این طور نیست پلیس های این شهر خیلی احمقن
سوار تاکسی شدم و رفتم به ادرس
2ساعت پیش: محسن
نمیدانم چی شد نمیخواستم مادرمو بکشم ولی کنترلم دست خودم نبود
+بحرحال باید میکشتیش
خفه شو چی شد بعد 3ماه برگشتی نمیشد بری و دیگه بر نگردی
+من جزوی از ذهن تو هستم تا زمانی که تو نخوای من نمیتونم اینجا باشم
سکوت کردم
میدانستم طبق نقشه باید پلیس زنگ بزنم ولی قبلش کامل خونه رو بهم ریختم
و طلاهای مادرم را توی چاه دستشویی ریختم و تمامی اثر انگشتامو از چاقو برداشتم
با سفید کننده بدون اکسیژن که تو خونم بود تمام خون هارو پاک کردم ولی میدانستم وقتی پلیس بیاید و بوی سفید کننده به مشامش برسد مشکوک میشود برای همین چند شیشه عطر را در کف زمین شکوندم
اینجوری هم بو پخش میشد هم داستان درگیری واقعی تر میشد
میدانستم وقتی با پلیس تماس میگیرم باید صدام لرزان و حرفام نصفه نصفه باشد تا واقعا حس استرس و ترس در صدام وجود داشته باشد
گوشیو برداشتم و 110 رو گرفتم
+شما با پلیس110تماس گرفتید چه مشکلی پیش امده
_اقا... اقا( گریم انقدر شدید بود که خودم هم تعجب کرده بودم)
+اروم باش پسر، بگو چی شده
_ یکی، یکی اومده بود خو خو خونه ما، ال الان میبینیم مامان و بابام چاقو خوردن و مردن (کاملا فهمیده بودم کسی که پشت خطه تحت تاثیر قرار گرفته)
+ فعلا خودت سالمی؟ ادرس خونتو بده و...
به بقیه حرفاش گوش ندادم فقط تو حرفش پریدم و ادرس دادم و قطع کردم
زمان حال: سجاد
بالاخره رسیدم مسیر طولانی بود همین که رفتم تو بوی عطر باعث شد عطسه کنم خیلی بوی تندی داشت جلوی بینیم رو گرفتم و رفتم سر محل حادثه گزارش پسر رو خوندم: من تو خونه خوابیده بودم و هدفون رو گوشم بود الان بیدار شدم برم اب بخورم دیدم که مامان و بابام با ضربه های چاقو مردن بعد که دقت کردم دیدم طلا های مادرمم نیست دیگه بعدشن با اپراتور تماس گرفتم و الانم که خودتون میبینید
صحبتای عجیبی بود که قاتل برای دزدی امده بود و با مقاومت خانواده روبه رو شد مجبور شد انهارو بکشه چرا ضربات چاقو روی پدر انقدر شدید و عمیقه فکر کنم حدود 15_16 تا ضربه چاقو خورده بود این به نظر یک خشم بوده درون قاتل
از کارشناس پرسیدم: معلوم نشد دوتا مقتول کی مردن؟
_پدر حدود ساعت 2 فوت کرده و مادر 30_40 دقیقه بعد فوت کرده
+میخوام با پسر صحبت کنم سریعا دوتا جسد هم کالبدشکافی کنید
_درخواست جفتشون رو دادم بفرمایید با پسرشون فعلا صحبت کنید
پایان فصل سوم