رویا سادات حسنی·۴ روز پیشپلاک بی نام | خلاصه داستان«روشا» افسرِ ادارهی آگاهی است؛ دقیق، کمحرف و مشهور به اینکه در بازجوییها مدرکی پیدا کند...
هانیل·۵ روز پیشخلأ<<مشکل این نبود که آدم کشتم، مشکل این بود که چیزی حس نکردم.>>هیچ کس از او در محله هراسی نداشت.
اتفاق·۷ روز پیشداستان جنایی: قاتل مبتدی فصل سومخیلی خب سلام دوستان فصل سوم رو سریع نوشتم امیدوارم خوشتون بیادفصل سومصبح بود با اینکه خیلی وقت بود از خواب بیدار شده بودم ولی هنوز تو تختم…
Helia·۱۲ روز پیش«محبوب آنوبیس»گندم های طلایی در افتاب میرقصیدند...فصل برداشت بود...آنوبیس از بالا به مردم نگاه میکرد...و مردم را مانند گندم میدید؛آنهارا خوشه چینی میکرد!…
Mosi·۲۰ روز پیشخاطراتت را به قتل برسانخاطره، اين جسد گرم زمان است؛ چيزي كه ميپنداريم زنده مانده، اما در حقيقت فقط ديرتر از ديگر چيزها ميميرد. ما آن را در اتاقهای تاريك ذهن نگه…
reyhane sadeghpour·۲۲ روز پیشقتل در قطار نیمه شب 🚂ساعت یک بامداد بود.قطار سریعالسیر لندن به ادینبورو در میان برف سنگین متوقف شده بود.هرکول پوآرو در کوپه درجه یک خود خواب بود که ناگهان صدای…
حدیثه سادات حسینیدر🩸داستانهای بینقاب🩸·۲۴ روز پیشقتل Hello Kitty🎀هشدار: داستان تاریک است. انتظار صحنههای تکاندهنده و خشونت واقعی را داشته باشید.
غزل خیرخواه·۲۴ روز پیشغذای مخصوص امروز: مغز خریالا بپر پایین گوزن کوچولوچند شبی بود که گُلای بالشتشو آب میداد. یه صدای ترسناک توی مغزش میاومد که میگفت یالا بپر پایین شبنم کوچولو! ولی…