
هرزگاهی میزنه به سرم که بیخیال همه چیز بشم و هرچیز که ساختم رو ول کنم، بگم به جهنم، هرچی شد شد، مهم نیست دیگه برام، اما دو دقیقه بعد با خودم میگم حیفه، این همه کار حیفه بخواد خراب بشه، بازم به جهنم، بشین ادامه بده که راهی جز این نیست و این به نظرم ظالمانه ترین قسمت زندگیه...
که هرچی هم بشه تو باید ادامه بدی، متنفرم از این وضعیت، از این همه فرسودگی متنفرم...
کاش میشد یه دکمه بزنیم و زمان رو برای یه مدت کوتاهی متوقف کنیم...
یا مثلا اگه میشد یه هفت ماه میخوابیدم، شدیدا دلم میخواد هفت ماه بخوابم و از خواب بلند بشم و ببینم همه چیز بهتر شده، نه اینکه بدتر شده باشه...
با بعضی دوستان که شوخی میکنیم تا بحثش پیش میاد میگم یکی بکوب توی سر من، میخوام یه هفت ماه بیهوش بشم، هفت ماه فقط خواب باشم، حس میکنم کافی باشه برای کوفتگی روزانه بدنم...
آدمی هستم که بخیالی رو به بقیه پیشنهاد میکنم همیشه اما خودم زیاد نمیتونم بیخیال خیلی چیزا بشم...
این منو اذیت میکنه، کاشکی میشد درصد بیخیالیم رو زیادتر کنم، مثلا از بیست برسونمش به چهل یا پنجاه...
کلاغ