ویرگول
ورودثبت نام
کلاغ
کلاغ
کلاغ
کلاغ
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

شیر یا خط

درود، امیدوارم خوب باشید...

ساعت دوازده پنجاه و چهار دقیقه شبه، از ساعت دوازده بود که زدم بیرون، نشستم توی ایستگاه اتوبوس و خیره به خیابون خالیم، هر چند دقیقه چندتا ماشین با سرعت زیاد رد میشن و میرن...
هیچکس نیست، تنها نشستم توی تاریکی، فکر کنم دیگه بخشی از تاریکی شدم، لباس های خودمم سر تا پا مشکی، فقط کف کفش هام سفیده...

کاش یه سوپری باز بود، هوس مالت کردم، دلم تلخی میخواد، یه شیشه مالت تلخ، جوری که حالم رو بهم بزنه...
باد میاد، موهام رو خیلی تکون میده، این لا به لا هرزگاهی صدای سگ هم میاد...
نگاه به چراغ های خونه ها میکنم، آپارتمان های زیاد، خونه های زیاد، خانواده های زیاد، آدم های زیاد، دغدغه های زیاد، مشغله های زیاد، فکر های زیاد، گریه های زیاد، خنده های زیاد، همه چیز...

یک کلمه، آدمیزاد...

کتاب ها میشه راجبش نوشت، از همین یک کلمه هزاران کتاب میشه منتشر کرد...
دلم میخواد یه آهنگ پخش کنم، اما خب میگم بزار از سکوت یکمی لذت ببرم...
خسته شدم از همه چیز، حتی از نوشتن خسته شدم هم خسته شدم...
نمیدونم باید چیکار کنم...

موهام چندروزیه دوباره شروع کردن ریختن، سعی کردم نادیده بگیرم، اما خب انگار دوباره ریزشش زیاد شده، چندوقتی بود دیگه نمیریخت موهام، یا حداقل بهتره بگم خیلی کم شده بود، اما دوباره انگاری داره زیاد میشه...

ساعت یک و هفت دقیقه شده، ماشینی رد نشده دیگه، اما صداشون از دور میاد...
پاشون رو گذاشتن روی گاز و دارن همینطور میتازونند...
فقط صدای باد با صداهای توی سرم میاد...
حس میکنم چندوقت دیگه اسکیزوفرنی میگیرم...

به دوستم فکر میکنم، مگه من چیکارت کرده بودم که اینطوری ولم کردی رفتی ؟، میخواستی گریه کنی بودم، میخندیدی بودم، عصبی بودی، کنارت بودم، خسته بودی، بازم کنارت بودم، هرکار خواستی بکنی من قدم به قدم باهات بودم، خواستی مغازت روهم باز کنی داداش خودت کمکت نمیکرد وسیله ببری بچینی داخلش، من پا به پاهات میومدم کمکت، ویتیرین های سنگین رو از این پله های بد قلق پاساژ میبردم کمکت بالا، کمرم میبرید اصلا...

پول نداشتی کنارت بودم میگفتم نمیخواد خرج کنی من دارم کمکت میکنم، با اینکه خودم هیچی ته حسابم نبود، همه سر کار و مدرسه و اینا کوچیکت میکردن، میومدی پیش من تعریف کردن من بهت روحیه میدادم شارژ میشدی به قول خودت، چیزای دیگه هم بود که دلم نمیخواد اینجا بنویسمشون، توی روت هم گفتم اما خب...
مسخره مگه چیکارت کرده بودم که اینکارو باهام کردی ؟، کاری کردی دیگه از کسی دلم نخواد حتی کمک بگیرم دیگه...

چقدر کند مینویسم امشب...
هر چهار خط رو چند دقیقه طول میدم...
دو کلمه مینویسم، میرم تو فکر، دو کلمه دیگه مینویسم...
و دوباره میرم تو فکر...

ساعت یک و بیست و دو دقیقه شده، یه ماشین گشت دوبار این خیابون رو دور زد و هر دوبار میخکوب شده بودن آدمای داخلش روی من، بار سوم زد کنار، سربازه پیاده شد اومد سمتم، گفت چیکار میکنی اینجا ؟ گفتم نشستم نگاه به خیابون میکنم، سرهنگ از ماشین اومد پایین و داد زد بگردش، گفتم بخدا چیزی ندارم، سربازه داد میزد دست هات رو باز کن صاف وایسا، جیب ها و داخل کفش هام رو گشت، چیزی جز موبایل دستم و کلید خونه پیدا نکرد...

نگاه به سرهنگه کرد گفت چیزی نداره، سرهنگه یکم اومد جلو گفت اینجا چیکار میکنی پس ؟، جواب دادم به ایشون گفتم، اومدم نشستم نگاه به خیابون میکنم، این وسطا هم فکر میکنم، میگفت این وقت شب بچه ؟، گفتم سر کار بودم، دیر رسیدم خونه، الان وقت اضافه داشتم، گفتم یکم تنها باشم با خودم. نگاه سردی به سربازه کرد گفت بریم، به منم گفت برو سریع خونه، زیاد بیرون نمون، گفتم حتما، میرم یکم دیگه...

همین مونده بود بگردن منو، اینم قفلش باز شد برام...
سربازه موقع گشتن میگفت اگه چیزی قایم کردی بگو، خودت تحویل بدی خیلی بهتره تا ازت بگیرم، منم میگفتم چیزی ندارم خب، اگرهم شک داری بیا بگرد، چیزی باشه پیدا میشه، نباشه هم نه...
حتی صبر نمیکرد بند کفشم رو باز کنم، مدام میگفت زود باش...

گوشیم زنگ میخوره، با یه لحن تند، اما با صدایی آروم:
+ کجایی تو ؟، نمیخوای بیای ؟...
- همینجا تو ایستگاه اتوبوس نزدیک خونه نشستم، همینکه رو به روی میوه فروشیه هستش...
+ بسه دیگه بیا، نگرانتم، خیلی دلشوره دارم...
- دارم میام عزیزم، همین الان بلند میشم میام، دو دقیقه دیگه خونم...
+ خیلی مواظب باش...
- چشم دورت بگردم...
+ منتظرتم، خداحافظ...
- خداحافظ...

نمیدونم این نوشته رو منتشر کنم یا نه، اصلا نمیدونم دکمه انتشار رو بزنم یا نه، هنوزم یکمی باد میاد، اما شدتش کمتر شده، ساعت یک و پنجاه و سه دقیقه شد، دارم برمیگردم سمت خونه...
یه درِ شیشه نوشابه روی زمینه، از این فلزی ها، شیر یا خط میندازم، اگه پپسی شد، منتشر میکنم، اگر نه، منتشر نمیکنم...

یک، دو، سه...

دوست دار شما

کلاغ

دلنوشته
۲۵
۵
کلاغ
کلاغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید