ویرگول
ورودثبت نام
کلاغ
کلاغ
کلاغ
کلاغ
خواندن ۴ دقیقه·۲۳ روز پیش

لبخند نرم

درود، امیدوارم خوب باشید.

دراز کشیدم روی تخت، لپ تاپ روی پاهامه، سرم رو تکیه دادم به دیوار پشت تخت، نسیم خنکی از پنجره سمت راستم میوزه، صدای ماشین ها میاد که رد میشن، بعضی ها تند و بعضی ها آروم...
چشم هام رو میندازم پایین، چشمم به زیر پوش و گردنبندم و پلاکش میوفته...
امروز هم مثل روز های دیگه بود، درس و کار...

از کارم بدم نمیاد، عاشقشم، دوست دارم با سلیقه های مختلف سر و کله میزنم، حوصلم سرنمیره، معمولا یکی یکبار ازم خرید کنه، دفعه بعدی بیاد میدونم از چی خوشش میاد از چی خوشش نمیاد، سلیقه مشتری هام سریع دستم میاد...
یعنی یجورایی راحت باهاشون کنار میام، خیلی اوقات هم نه، شاید حدود چند دقیقه باهم بحث داشته باشیم سر چیزای مختلف...

بیشتر منظورم اینه آدمای مختلف زیاد سمتم میاد، از ورزشکارش تا معتادش، از چاقش تا لاغرش، از بد سلیقش تا خوش سلیقش، از هالو تا زرنگ، از پولدار تا بی‌پول، از بچه ننه تا مرد، انواع و اقسام آدم ها به تورم میخوره...
از همینش لذت میبرم، البته بعضی هاهم هستن میان که کلا عجیب غریبن، معلوم نیست فازشون چیه...
خیلی قاطی پاتیه کلا...

برای مثال امروز یه آقایی اومده بود شلوارک میخواست، سایزش نداشتم، بعد رفتارش اینطوری بود که باهات میگفت میخندید، بعد موقعی که باهاش حرف میزدی قیافش رو میکرد توهمدیگه و یجوری نگاه میکرد انگار بهش برخورده، منم هی با خودم میگفتم شاید طرف دوست داره فقط خودش شوخی کنه و بگو بخند کنه، منم هیچی نگفتم دیگه، بعد وقتی داشتم لباس های دیگه هم بهش پیشنهاد میکردم قیافش رو دوباره همونطوری میکرد...
مونده بودم چیکار کنم، هرچی بود طرف رفت آخرش، این یه مورد آدم عجیب غریب بود که به جزییات دیگش اشاره نمیکنم الان اینجا، این یه تیکه کوچیک بود از رفتارش...

آدم های عجیب دیگه هم خیلی میاد، در همین حین، آدم هایی هم میان که خیلی با شخصیت و خوبن...
چی بگم، اینم جالبیه کار منه...
البته از نظر خودم...
تا ببینم زندگی بعدش منو به کجاها میبره...

نزدیک یکسالی هست که خودم رو سپردم به دست زندگی، میگم برو ببینم چیکار میکنی، کلا همیشه توپش پر بود واسم، اجازه نداد حتی یکروز هم واسم تکراری بشه، هرروز یه چیزایی بهم نشون میداد که اصلا باورم نمیشد، هرروزم پر از ماجرا بود...
از خوب بگیر برو تا بد، بیشترش هم بد بود البته، تعداد خوب هاش انگشت شمار بود...

بعضی اوقات به جمله هیچ چیز اتفاقی نیست خیلی ایمان میارم، میشینم فکر کردن و میبینم که نه، انگار واقعا هیچ چیز اتفاقی نیست...
هر کلمه، هر صحبت، هر رفت و آمد، هر شکست، هر پیروزی، هر چیزی مارو به یه چیز دیگه وصل میکنه، اتفاقاتی که برامون میوفته همه بخاطر یه زنجیره که ما درستش میکنیم...

یعنی حس میکنم کل زندگی رو نشستیم داریم زنجیر درست میکنیم، همه چیز بهم وصله...
خیلی میشه راجبش حرف زد، از تمام جنبه ها و زوایای مختلف میشه دید این زنجیر بافتن رو، هرکسی هم یه نظری برای خودش داره که بازهم برای من قابل احترامه...
نظر مفید هرکسی میتونه یه حلقه دیگه از زنجیر ما باشه...

توی راهرو ایستاده بودم، داشتم با کفش فروش صحبت میکردم، سرمون گرم بود به صحبت، اون از وضع بازار مینالید و منم از وضع بازار شکایت میکردم، دوتایی داشتیم درد و دل میکردیم، دیدم خانم کوچولو از پیش دوستاش داره میاد سمت من، اومد جلو و دستش رو میزد به رون پای راستم و صدام میکرد...
میگفتم : جانم بگو میشنوم...

میگفت:
+ حالت چطوره ؟ صبح من اومدم تو نبودی، میخواستم بیام باهات حرف بزنم...
- من خوبم، تو چطوری خوبی ؟، آره من صبح ها نیستم، عصر ها میام مغازه، صبح ها کلاس دانشگاه دارم...
+ منم خوبم مرسی، کلاس بودی صبح ؟...
- آره کلاس داشتم، سر همین نشد بیام اینجا حرف بزنیم، بعدشم کلی کار داشتم توی خونه و بیرون...
+ منم عصری رفته بودم ورزش میکردم...
- باریکلا به تو، کجا میری ورزش میکنی خانم کوچولو ؟...
+ میرم ....، بعدشم رفتیم خونه با بابام، داشتیم میرفتیم یکوچولو بارون گرفت زمین کامل خیس شده بود، بابام منو زود برد داخل تا مریض نشم...
+ بعدا دوباره میام .....، میخوام برم با دوستام بازی، خدافظ...

چهرش رو برگردوند و دویید رفت سمت دوستاش اونطرف راهرو، مکالمه خیلی کوتاهی بود، در حد 2 دقیقه، اما شیرین بود...
امیدوارم شب سرمانخوره بخاطر یکم بارونی که بهش خورده، چی بگم، بچه‌اس، ممکنه سریع مریض بشه...
لبخند نرم و از ته دلی روی صورتم میاره، نمیدونم چرا، شاید چون بانمکه، هرچی هست دلیلش رو نمیدونم، اما اون لبخند نرمه رو همیشه روی لب هام میاره، امیدوارم همیشه لباش خندون باشه و با دوستاش بازی کنند باهمدیگه...

ساعت 1:37 دقیقه شب شده، قبلا هم نوشته بودم...، به یه خواب چندماهه نیاز دارم، یه فرار سنگین و طولانی از این روتین کسل کننده و عذاب آور، از همه چیز فرار کنم برم، جوری که کسی نتونه پیدام کنه...

دوست دار شما

کلاغ

دلنوشته
۱۵
۰
کلاغ
کلاغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید