گاهی اوقات وقتی بیکارم چیزای جالبی به ذهنم میرسه یکیش اینه
ما انسانها قتل رو صلب توانایی حیات از موجودات دیگر معنا میکنیم حیاتی که از نظر دینی خداوند به انها داده و ما هیچ حق تصرفی در انها نداریم یا از لحاظ وجودیت، حیاتی که معنا و هدف آن مجهوله اما بودنش لازمه خب اگر بخواهیم بر اساس ویژگی های حیات، موجودات رو بی جان و جاندار بنامیم گیاهان باکتری ها و تکسلولی ها و... همه جاندارن خب با این توصیف زنده ماندن و تغذیه انسان به مرگ و به بند اوردن موجودات زنده دیگر بستگی دارد که این خودش صلب حیات هست قتلی به بزرگی جان میلیارد ها موجود برای انسان. خب اگر همه قاتلیم پس چرا دادگاهو مجرم داریم ما که همه مجریمیم حتی وجودیت، نفس کشیدن و استفاده از دارایی هامون به معنای فقر و ناتوانی و مرگ انسانی دیگر در جایی دیگر هست تنها فرقی که بین تو که داری متنو میخونی و اونی که داره اعدام میشه هست اینه که اون آشکار یه نفرو کشته و تو نه