ویرگول
ورودثبت نام
منِ بهتر
منِ بهتردبیر بازنشسته .علاقه مند به نوشتن.بخصوص حوزه ی شناخت براساس یونگ .پژوهشگر حوزه ی اساطیر وکهن الگو . راوی داستان آدمام منِ بهتر ینی تو فقط میتونی کافی باشی نه کامل وبی نقص🌱
منِ بهتر
منِ بهتر
خواندن ۳ دقیقه·۷ روز پیش

یه دردسر به رنگ قرمز

من علاقه ی خاصی به رنگ قرمز دارم.🌹اونم نه هرقرمزی.😊
یه قرمزخاص که راستش خودمم دقیقا نمیدونم چه رنگه.🙈

بدبختی اینجاس که معمولا این رنگ کم پیدامیشه.بخاطر همین وقتی میرم یه فروشگاه که خریدکنم ومیپرسم قرمز این مدل روندارین،؟
یه عالمه رنگ قرمزنشونم میده ومیگه بفرما خانم این همه رنگ قرمز. کدومشو بدم خدمتتون؟

آلبالویی-زرشکی-عنابی-جگری-قرمز فرش قرمز-قرمزکریسمس-قرمزتوت فرنگی و... ولی هیچکدوم ایناقرمزمن نیست. 😔

وقتیم که به فروشنده میگفتم، یه نگاه عاقل اندرسفیه بهم می‌کرد  ومیگفت:دیگه نداریم.ینی برو. 🚶‍♀🚶‍♀

علاقه ی من به این رنگ اینقدر زیاده که بخاطرش طعنه وکنایه زیادشنیدم ،ولی قدمی از علاقم عقب نشینی نکردم. 💪

مثلا مادرم همیشه میگفت:دختراینقدر که تو لباس قرمزداری والله که شِمر نداره.

یکی نیس بگه آخه مادر من شما کجا کمد لباس شِمر رودیدی؟
بعدشم اونیکه تن شمر لباس قرمز کرده مائیم. نه اون فلک زده.
چون ازنگاه ماهرکی لباس قرمز میپوشه لابد قاتله. 🤨

تااینجافقط بحث علاقه ی من به رنگ قرمز بود. ولی ازشماچه پنهون ماجرایی پیش اومد که باعث شد علاوه بر علاقه ارادت هم به این مقوله اضافه بشه😊.
      
بهمن ماه سال ۱۳۹۷

برای یه دوره ی آموزشی دوروزه به تهران رفته بودم.روز آخر کلاس زودتر ازهتل بیرون اومدم که خریدامو انجام بدم وبعدازکلاس با قطار برگردم خونه.

آروم آروم راه میرفتم.سعی میکردم ریه هامو تا جای ممکن از هوای تجریش پرکنم.
من عاشق تجریش وبازارشم. ❤️

ازنظرمن تجریش تضاد ودوگانگی قشنگی داره👌
.اینکه اگه دلت سکون وآرامش میخواد پناه میبری به امامزاده صالح.واگه دوس داشته باشی درهیاهوی زندگی گم بشی  وگوشات پُر بشه از صدای نبض زندگی کافیه یه سر به بازارش بزنی.درهردوحالت مرادتو میده.

بنظرمن اگه تجریش رو ازتهران بگیرن، ینی روح زندگی رو ازش گرفتن.ومیشه شهر ارواح متحرک.(البته دورازجون شما)😊

همینطور که قدم میزدم،یهو چشمم به یه مانتوی قرمز پشت ویترین یه مغازه افتاد.چشام از خوشحالی برق زد😍
.نشون به اون نشون که خریدمش وهمونجا پوشیدم وخوش وخرّم رفتم کلاس.
غافل ازاینکه چه دردسری بابتش درانتظارمه.

استاد داشت درمورد انواع تایپ شخصیتی توضیح میداد.تااینکه رسید به بحث درونگراها.
از مون خواست هرکدوم درونگراییم دستمونو بالاببریم.منم دستمو بلندکردم🤚.
دوباره استاد گفت:کدومتون میاین بالادرموردش توضیح بدین؟

جای من یه ردیف مونده به انتهای سالن بود.یه لحظه پشیمون شدم دستمو بالابردم.داشتم آروم آروم دستمو پایین میوردم که ناگهان...

یعنی اگه سال ۳۶۵ روزه وهرروز ۲۴ ساعت وهرساعت ۶۰ دقیقه ،دقیقاً همون دقیقه ای که تصمیم گرفتم دستمو پایین بیارم وازخیر بالارفتن بگذرم استاد صدازد: بانوی ورژن اسلامی شنل قرمزی،شما بیا بالا.

خنده م گرفته بود که این بخت برگشته کیه که استاد اینجوری صداش میزنه؟هرچی دور وبرمو نگاه میکردم کسی روندیدم.تااینکه آقای بغل دستیم بهم گفت:دنبال کسی نگرد.منظور استاد خودِ شمایین که مانتو قرمز دارین.وحرفشو بایه خنده ی سوسکی تموم کرد. 😏

ای به خشکی شانس.حالاچه خاکی توسرم بریزم؟چاره ای نبود.باید میرفتم.

مکالمه ی من باخودم حین رفتن به بالای سن:
خاک تواون سرت کنن. میمردی یه امروزم مث آدم لباس میپوشیدی؟همرنگ جماعت میشدی تااینجوری ضایع نشی؟حتمااا باید همین امروز  واینجا این مانتو رومیپوشیدی؟

آخه مانتوی قرمز؟اونم توی یه جمع که یاچادر مشکی دارن یامانتوی رنگ تیره؟والله که ردیف آخر که سهله اگه کُره ی ماهم بودی نشونت میکردن.

شنیده بودم که رنگ قرمز به آدما جسارت میده.واسه همین سعی کردم به خودم اعتماد به نفس بدم.پس از حس درماندگی به شجاعت وجسارت شیفت دادم.

  قسمت دوم مکالمه ی من باخودم:

ببین مریم تومیتونی.قضاوقدر این بود که تو به این ترست ینی صحبت درجمع غلبه کنی.پس وقتشه اون رو زیر پا له کنی.بزار تااینجاکه اومدی اگه قراربود بادست پُر بری بادست پُرتربرگردی.. این بارسنگین رواز شونه هات زمین بزار وخودتو سبک کن.

یاهمین امید دادنا بودکه میکروفن روازدست استادم گرفتم چشامو بستم وشروع به صحبت کردم.نفهمیدم کی حرفام تموم شد که دیدم سالن پرشده ازصدای سوت ودست.
راستش انتظار این واکنش رونداشتم.همه میگفتن چقد دقیق وعالی توصیف کردی.ساعت پذیرایی هرکی ازکنارم ردمیشد میگفت:قرمزته.🔴

نمیدونم اگه اون روز یه مانتوی دیگه تنم بود، آیا بازم شرایط همینجور پیش می‌رفت یانه؟
ولی میدونم که من بارنگ قرمز روی یکی ازبزرگترین خط قرمزای زندگیم که صحبت درجمع بودخط کشیدم 💪

پی نوشت:این داستان واقعیست😊

پی نوشت💪.قرمزازندگیم خط کشیدم.😊🌹

رنگ قرمزخاطرات
۰
۰
منِ بهتر
منِ بهتر
دبیر بازنشسته .علاقه مند به نوشتن.بخصوص حوزه ی شناخت براساس یونگ .پژوهشگر حوزه ی اساطیر وکهن الگو . راوی داستان آدمام منِ بهتر ینی تو فقط میتونی کافی باشی نه کامل وبی نقص🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید