سالار چایچی·۱۴ ساعت پیشنگاهم ابری، تنم زخمی، دلم خونهما همیشه هم اینقدر بدبخت نبودیم. همین چند سال پیش مادربزرگم هنوز زنده بود. تازه الان میفهمم همه چیز از همانجا شروع شده است. برکت زندگیها…
سمیرا قلعهنوئی·۲۰ ساعت پیشای خالق هر قصه منفصل جدید یکی از سریالهایی که تو سنتاباربارا میدیدمش شروع شد و امشب وقت کردم ببینمش. بعد که تمام شد و به آهنگ آخرش رسید، یک دفعه پرت شدم،…
سبزک؛-·۹ روز پیشروایت:خاطرات نامنسجمنشونههایی که من رو یاد یارای جنگی دوران جنگ ۱۲ روزه میاندازن:)))
ناصراعظمی :نویسندهدرNaserazami·۱۱ روز پیشتروماتروماهواپيما در ارتفاع ۳۶۰۰۰ پايی از آسمان ايران در حال پرواز بود. خاكى غليظ و چرکين بر پنجره نشسته بود و كشور را سايه ای از مرگ در بر گرفت…
مهرداد قربانی·۱۲ روز پیشبدون تاریخ، بدون امضاگاهی لازم نیست چیزی خراب شود تا تمام شود.لازم نیست حرفی زده شود، مرزی شکسته شود، یا چیزی بمیرد.گاهی فقط… ادامه ندادن، شکل کاملتری از فهمید…
وادی وهم·۱۹ روز پیشمرد عجیب متروسوارامروز هم مثل همیشه، روزم را با مترو شروع کردم. همان پیادهروی همیشگی، همان ساختمانهای تکراری و بیرنگورو، و همان ایستگاه مترویی که همیشه…
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۲۵ روز پیشفراموشی پشت سرمانترس هایم را هم گم کردهام. حتی ترسهایم واضح نیستند؛ انگار چیزی در این خاطر نمانده است. میدانی، وقتی خاطرات آدم گم میشود، کمکم خلقیاتش ه…
عباس هرارانی پور·۱ ماه پیشیلدای 40 سال قبلیادش بخیر شب های یلدای 40 سال پیش. اونهایی که یادشونه موقع انار چینی، انار بندی از درخت میچیدن برای شب یلدا و آویزون می کردن به اطراف اتاقی…
الهام·۱ ماه پیشدفتر خاطرات مندر گوشه ای از کتابخانه نشسته ،کتابی در دست دارد اما به نظر می آید در داستانی عمیقتر غوطه ور شده .«خیلی ببخشید جناب داریم می بندیم ، میتونیم…
ملیکا اربابی·۱ ماه پیشاندر افکار یک نوجوان گمشدهمینویسم که این خاطرات گم نشن؛ چون خیلی از فراموش کردن و فراموش شدن میترسم