
متاسفانه چیزهایی که اینجا مینویسم، دقیقا نمیتوانند همان چیزهایی باشند که برایم اتفاق میافتند. مثلا اگر بگویم امروز سرِ کار پروژه زیبایی را شروع کردهام، دلیلی ندارد که این کار به همان زیبایی هم به پایان برسد. یا اگر بگویم برای اجرایش اشتیاق زیادی دارم، تضمینی نیست که این اشتیاق در نطفه خفه نشود.
شاید بگویید مسیر همیشه آنطور که میخواهیم پیش نمیرود. اما موانع در این مسیر آنقدر ابتداییاند که حتی تصورش هم سخت است.
برای همین، سعی میکنم از چیزهایی بنویسم که اختیار تامشان را دارم. مثلا دیشب تلاش کردم یک شام جدید درست کنم؛ الهامگرفته از دوپیازه آلو و ترکیبی از سادهترین مواد. از جایی که سیبزمینی را پوره میکنم و گوجه را رنده، مسیرم از دوپیازه آلو جدا میشود. در این مرحله، برگ سیر و کمی جعفری اضافه میکنم. یک حبه سیر هم بهخاطر علاقهی زیادم به این صیفیِ همهچیزتمام، به آن میافزایم. بعد از کمی تفت دادن، پنیر چدار را که میدانم هیچ نسبتی با این ترکیب ندارد، اضافه میکنم. و خب، شام ما آماده است.
به همین سادگی میشود اختیار ذهن را به دست گرفت و چیزی تازه خلق کرد.
برخلاف او که در آشپزی دیسیپلین خاصی دارد و همهچیز باید مطابق قاعده پیش برود، من در هر بار پخت، دستکاری کوچکی انجام میدهم تا ارزش تازهای به غذا اضافه کنم. گاهی نتیجه چندان دلچسب نمیشود و گاهی هم به الگویی استاندارد تبدیل میشود که میتوانم بارها تکرارش کنم. بنابراین، هر وقت همهچیز از اختیار خارج شد و دستتان به جایی بند نبود، شاید هنوز بتوانید در آشپزخانه، گوشه کوچکی از جهان را به میل خودتان بسازید. اسمش را بگذارید «آشپزی رها».