ویرگول
ورودثبت نام
مرضیه شمس
مرضیه شمسبوی خاک می‌دهم و دلخوشم به مه یا باران
مرضیه شمس
مرضیه شمس
خواندن ۲ دقیقه·۲۰ ساعت پیش

کوکی، پوکساید و دیگر روش‌های تضمینی برای بقا

از استوری‌های سرخوشانه بهاریِ سال گذشته که لابد فکر می‌کردم سبز گشتیم...
از استوری‌های سرخوشانه بهاریِ سال گذشته که لابد فکر می‌کردم سبز گشتیم...

صبح‌هایی هست که آدم هنوز قهوه‌اش را نخورده و هنوز ویندوزش کامل بالا نیامده، اما دنیا به اندازه کافی روی اعصابش راه رفته است. امروز صبح که خبرها را چک می‌کردم، باز هم طبق معمول از اینکه «ما به هیچ‌جای این دنیا نیستیم» حرص خوردم.

در ادامه هم که رسیدم شرکت، متوجه شدم باز یکی از بچه‌های دوست‌داشتنی خداحافظی کرده و رفته است. بنابراین حق داشتم که عنصرم سست شود، یک کوکی از کشو بردارم و بی‌خیال رژیمی شوم که قرار بود از دیروز (و کاملاً تصادفی از شنبه) شروع کنم. بعد از آن‌همه حرص خوردن، ناراحتی و شوکه شدن، یک پوکساید کوچک هم بالا انداختم تا دستانم آرام‌تر روی کیبورد فرود بیایند.

خودم را سپردم به پلی‌لیستی که آپارات موزیک (پلتفرم اجباری این روزهای بی‌اینترنتی) بر اساس انتخاب‌‌هایم پخش می‌کند. متوجه شدم که این روزها در ذهنم قیمه‌ها را حسابی ریخته‌ام روی ماست‌ها؛ طوری که یکی در میان، حیدو، تی‌ام‌بکس و علیرضا قربانی پخش می‌شود. به‌طور شفافی دورهمی‌های آخر هفته با مسیر برگشتم از محل کار و آهنگ‌های زمان تولید محتوا میکس شده است.

با خودم می‌گویم: چه اهمیتی دارد! بالاخره باید دوام آورد؛ به هر صورتی که می‌توانیم، تا بتوانیم روزهای روشنمان را ببینیم. برای همین تصمیم گرفتم آخر هفته مهمانی نسبتاً سنگینی ترتیب دهم تا بعد از مدت‌ها آدم‌های زیادی را ببینم. هدیه تولدِ «او»ی عزیزم را سفارش دادم. شنبه که رسید، کارهای روی زمین‌مانده‌ی قبل از مرخصی را با مدیرم، که او هم این روزها آشفته و بی‌اعصاب است، پیش بردم. «عین» عزیز هم می‌گوید قراری بگذاریم که هرکس وزن کم نکرد، باید ناهار بدهد؛ قبول می‌کنم. لیست سریال‌های خوبی را که اسمشان را می‌شنوم، جایی یادداشت می‌کنم.

همه این کارها برای این است که زندگی از حالت تعلیق دربیاید، انتظارِ کشنده‌ای در کار نباشد و مدام سرم توی اخبار صلح و جنگ نچرخد. در همین فکرها بودم که پیامک پلتفرم «شب» عجیب به دلم نشست. نوشته بود: «به جای اخبار، صدای خنده دور میز صبحانه اولین چیزی باشد که می‌شنوی.»

راست می‌گفت. اخبار کارش این است که تو را متقاعد کند جهان دارد از هم می‌پاشد و اگر حواست نباشد، کم‌کم باور می‌کنی هیچ نقطه امن و روز روشنی وجود ندارد. در حالی که زندگی خیلی وقت‌ها همان خنده نصفه‌ونیمه‌ای‌ست که وسط صبحانه سر داده می‌شود، همان پیام دوستی است که می‌پرسد: «رسیدی؟»، یا همان عصر کوتاهی که بدون فکر کردن به آینده فقط می‌گذرد و تو را زنده نگه می‌دارد.

جنگبهاراخبارخنده
۱۲
۱
مرضیه شمس
مرضیه شمس
بوی خاک می‌دهم و دلخوشم به مه یا باران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید