ویرگول
ورودثبت نام
فرشته بهزاد
فرشته بهزاد
فرشته بهزاد
فرشته بهزاد
خواندن ۴ دقیقه·۸ روز پیش

پیگیری اخبار اعتراضات اینبار از رسانه ملی

بیایید این بار اخبار را از «رسانه‌ی ملی» دنبال کنیم.

بازار در اعتصاب است. مردم در گوشه‌وکنار شهر دست از کار کشیده‌اند. صداها به گوش می‌رسد؛ بازار بسته است، خرید و فروشی انجام نمی‌شود، دلار و طلا معامله نمی‌شوند.
اما در این میان، رسانه‌ی ملی هیچ گزارشی از وضعیت بازار و اعتراضات ندارد. نخستین دوگانگی شکل می‌گیرد: جامعه در التهاب است و رسانه‌ی ملی مشغول روایت جهانی دیگر.

فراخوان برای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه صادر می‌شود. ساعت هشت شب، از پنجره‌ی طبقه‌ی چهارم نظاره می‌کنم؛ منتظرم ببینم آیا کسی به خیابان می‌آید یا نه. آنچه می‌بینم عجیب است: از هر خانه درِ باز می‌شود و گروه‌های سه‌چهار نفره به خیابان می‌ریزند. کوچه پر از مردمی است که به سمت خیابان اصلی روانه‌اند.
کم‌کم صداها بلند می‌شود و اعتراضات جان می‌گیرد؛ اما از همان دقایق نخست، شلیک گاز اشک‌آور و ساچمه آغاز می‌شود. مردم برای فرار از گاز، سطل‌های زباله را آتش می‌زنند. ابتدا فقط نیروهای سرکوب شلیک می‌کنند و معترضان را تعقیب می‌کنند، اما در ادامه، معترضان نیز با سنگ و آجر پاسخ می‌دهند.
در رسانه‌ی ملی اما هیچ چیز رخ نداده است؛ همه‌چیز آرام است. دوگانگی دوم.

سطح تنش به‌شدت بالا می‌رود. ویدیوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی از حضور گسترده‌ی مردم خبر می‌دهند. حکومت اینترنت را قطع می‌کند؛ حتی تماس تلفنی هم ممکن نیست.

اینجاست که رسانه‌ی ملی وارد عمل می‌شود:
«عده‌ای محدود اغتشاشگر اموال مردم را به آتش کشیده‌اند.»

در ذهنم سؤال شکل می‌گیرد:
اگر عده‌ای محدود بوده‌اند، چرا اجازه نمی‌دهید ویدیوها منتشر شوند؟
چرا اینترنت را قطع کرده‌اید؟
پس یا عده محدود نبوده‌اند، یا اغتشاشگر نبوده‌اند.
خفقان حقیقت؛ دوگانگی سوم.

تا جمعه، لحن رسانه‌ی ملی کاملاً تغییر می‌کند. تأکید مداوم بر «اغتشاشگران»، نمایش اموال سوخته، مساجد آتش‌گرفته. بازار بزرگ رشت نیز در رسانه‌ی ملی به اغتشاشگران نسبت داده می‌شود.
اما اغتشاشگری که خود در بازار حضور دارد و اطرافش نیروهای امنیتی‌اند، چطور خودش را در آتش گرفتار کرده؟ این کمی عجیب نیست؟

ساعت هفت شب، در شبکه‌ی سه اعلام می‌شود:
«دست بچه‌هایتان را بگیرید و نگذارید به خیابان بیایند؛ وگرنه هر اتفاقی بیفتد پای خودتان است.»

این یعنی چه؟
یعنی مجوز شلیک داده شده.
یعنی رسماً اطلاع‌رسانی برای کشتار.
برداشت دیگری هم می‌شود داشت؟

جمعه، درگیری‌ها به اوج می‌رسد. ویدیوهای کمی منتشر می‌شود.

چند روز بعد، عددی هولناک دهان‌به‌دهان می‌چرخد: دوازده هزار کشته.
من باز هم اخبار را از رسانه‌ی ملی دنبال می‌کنم. آن‌قدر فاجعه بزرگ است که دلم می‌خواهد در همان کشوری زندگی کنم که رسانه‌ی ملی توصیف می‌کند؛ کشوری گل‌وبلبل، با چند مشت اغتشاشگر سرکوب‌شده.

رسانه ابتدا این عدد را انکار می‌کند: «۸۰۰ نفر یا کمتر».
دوگانگی چهارم.
با یک حساب سرانگشتی، با توجه به وسعت اعتراضات و کشته‌هایی که حتی به آشنایان رسیده، این عدد باورپذیر نیست.

بعد ویدیوهایی از سردخانه‌ها، کهریزک، کرمانشاه منتشر می‌شود.
این همه جنازه، این همه بدن بی‌جان… مگر ممکن است؟
دیگر نمی‌شود عدد را انکار کرد.

حالا روایت عوض می‌شود:
«بیشتر کشته‌ها از نیروهای خودی بوده‌اند.»

با عقل جور درمی‌آید؟
کسی که باتوم و تفنگ دارد، در برابر کسی که دست خالی است، بیشتر قربانی بدهد؟
دوگانگی پنجم.

بعد می‌گویند:
«هر که کشته شده، تروریست بوده.»

سپهر بابا تروریست بود؟
پسر هجده‌ساله تروریست بود؟
نه، این هم با عقل جور درنمی‌آید.
دوگانگی ششم.

سپس روایت تازه‌ای می‌آید:
«خودشان خودشان را کشته‌اند برای آمارسازی.»

یعنی کشتار تأیید شده، اما قاتل نامعلوم است.
سطح جنایت آن‌قدر بالاست که حتی جرئت پذیرش آن را ندارند.

حالا بیایید فرض کنیم رسانه‌ی ملی راست می‌گوید.
به خدا دلم می‌خواهد باور کنم؛ چون دیدن این حجم از جنایت قابل‌هضم نیست.

اما مسیر روایت چنین بوده است:

  • انکار اعتراضات

  • برچسب اغتشاشگری

  • تهدید به شلیک

  • انکار کشتار

  • نمایش کشته‌های خودی (بیش از سه هزار نفر)

  • پذیرش کشتار با عدد کم

  • پذیرش عدد، اما انکار عامل

اگر کار شما نبوده، چرا اینترنت را قطع کرده‌اید؟
اگر کار شما نبوده، این جنازه‌های کهریزک چه میگویند؟
اگر کار شما نبوده، این اعدام‌های کمتر از یک‌هفته‌ای چیست؟

خودت باور می‌کنی که کار تو نبوده؟ خوب رسانه ی ملی من سرسپرده نیستم که هر چه میگویی را بی چون و چرا بپذیرم. کمی تفکر فقط کمی تفکر کافی است که نپذیرم که در حال راست گویی باشی.

اگر کار تو نبوده، چرا ارسال ویدیو «جاسوسی» حساب می‌شود؟
در حال پنهان‌سازی هستید، اما فاجعه آن‌قدر بزرگ است که زیر هیچ فرشی نمی‌رود.

و اگر بخواهیم از گذشته درس بگیریم، سابقه‌ی شما در دروغ‌گویی روشن است.
لازم است ماجرای هواپیمای اوکراینی را یادآوری کنم؟
این‌که چگونه پس از انکارهای مکرر، در نهایت مجبور به پذیرش حقیقت شدید؟

دیدن اینهمه جنازه دیدن اینهمه خشونت در برابر مردم بی دفاع دیدن اینهمه انگ زدن به مردمی که فقط معترض بودند. شنیدن صدای زجه های بی امان مادران و گشتن پدری در بین جنازهها برای پیدا کردن فرزندنش دیوانه کننده است. در بین اینهمه غصه در میان مردم رسانه ی ملی در حال نمایش شادی مردم از بارش برف است. نفرین بر دوگانگی های شما که هر چه میخواهم با فرمان شما جلو بروم نمیشود.

شبکه‌های اجتماعیاعتراضات
۲۵
۲۳
فرشته بهزاد
فرشته بهزاد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید