ویرگول
ورودثبت نام
سیرسه
سیرسهدرگیر گذر زمان و مشتقاتش.
سیرسه
سیرسه
خواندن ۲ دقیقه·۹ روز پیش

برای اینم باید عنوان پیدا کنم؟

جمعه بالاخره موهامو لیر کوتاه کردم، خودم با قیچی آشپزخونه. قبلش که موهام رو شونه کردم و شبیه هاگرید شدن یکم دودل شدم اما با خودم گفتم عزیزم تو اونقدر راحت با درس و دانشگاهت اونطور کردی بعد حالا برای این یال‌های شیر دودل میشی؟ نتیجه رضایت‌بخشه. شنبه تنهایی رفتم باشگاه و کتابایی که چندماه گذشته خوندم رو به گودریدز اضافه کردم. امروز کتاب‌ها رو چیدم و یکم تمیزکاری کردم.

الان فهمیدم که یه نوع قارچ به اسم یال شیر وجود داره که ظاهر جالبی هم داره.

پس‌فردا یک ماه از آخرین‌باری که یکی از دوستام رو دیدم می‌گذره. میشه گفت تنها کسیه که مرتب برای بیرون رفتن میگه و شرایطش رو داره. دوست دارم ببینمش اما‌ یه ‌چیزی که هست اینه که انگار هیچ‌چیزی برای تعریف کردن ندارم. می‌تونم درباره‌ی سریال و کتاب و فکرام و حرفا و اتفاقای ساده‌ و سطحی این چندوقت براش بگم اما راستش بعضی‌وقتا احساس می‌کنم که به این حرفام گوش‌ نمیده یا انگار منتظر یه‌‌چیز دیگه‌ایه و من ناامیدش می‌کنم. از اون‌طرف برعکس اون کلی دراما‌ و ماجرا برای تعریف کردن داره. احساس بدی می‌گیرم که انگار براش کسل‌کننده به نظر میام.

یهو یادم افتاد که یک‌بار باهم به این نتیجه رسیده بودیم که من بامزه‌ترین دوستشم. آیا همچنان همینطوره؟ باید بررسی کنم. یاد آینه‌ی جادویی نامادری سیندرلا افتادم.

به نظرم حیف و ناراحت‌کننده‌ست که بیشتر تراس‌ها کوچکن و همون فضای کوچک بیشتر تراس‌ها هم با اون تیکه‌ی بیرونی کولر دو‌تیکه‌ها‌ اشغال میشه.

از چت‌جی‌پی‌تی پرسیدم چرا تو اون سریاله فلانی اون یکی پسره رو اونجور زد.

ظهری رفتم آب بخورم دیدم داره memories of murder نشون میده. پنج دقیقه‌ی آخرش بود. سرپا دیدمش.

راستش دلم برای همه‌ی ارتباط‌های کمرنگ و از دست‌رفته‌م تنگ شده. لزوما‌ برای آدم‌هاشون نه، برای خود اون ارتباطه. مثلا ارتباطم با اون دوست مجازیم جوری نبود که بخوام بگم دلم برای اون شخص تنگ شده اما مثلا یهو دلم خواست می‌تونستم بهش پیام بدم و رندوم حرف بزنیم. نمی‌دونم. احساسات پیچیده‌ان. شاید کمی از این و کمی ‌از اون قاطی پاطی بشن. دلتنگی برای اون دوستم که دیگه تقریبا دوست نیستیم هم که دیگه گفتن نداره.

اینکه هنوز میگم اون دوستم که دیگه "تقریبا" دوست نیستیم خودش تا حد خوبی نشون میده چقدر احمق هستم. البته دلیل‌های خودم رو دارم. به‌زودی پرونده‌ش رو می‌بندم و پایانش رو به رسمیت می‌شناسم.

چندروز پیش دوستم بهم گفت قابلیت ویدیو مسیج همیشه یاد من می‌اندازش و ویدیو مسیجام رو خیلی دوست داره. خیلی خوشم اومد خوشحال شدم.

خیلی دلم می‌خواد کتاب بخونم اما اصلا حسش نیست.

گمونم تو یک هفته‌ی گذشته فقط ۲-۳ بار آگهی‌های استخدام رو چک کردم.

امروز تو باشگاه آهنگای قدیمی مثل beautiful liar شکیرا و بیانسه و smack that و جنیفر و پیتبول گذاشته بودن. انگار آخرای دهه‌ هشتاد زده بودی pmc.

کم کم برم بخوابم.

۲۲:۰۹ شب یک‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵

دلتنگی
۰
۰
سیرسه
سیرسه
درگیر گذر زمان و مشتقاتش.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید