ویرگول
ورودثبت نام
ماهی
ماهی
ماهی
ماهی
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

من اینجام!


برای مدت زیادی یک اکانت ویرگول داشتم که فقط باهاش دیگران رو میخوندم. اونم گهگداری و از دور. اما حالا که دستم از چنل تلگرامم کوتاهه و هیچ جایی رو برای ابراز کردن و حرف زدن ندارم، شروع کردم به نوشتن! اونم توی یه اکانت جدید ویرگول چون که اون قبلیه نتونست برام ایمیل بفرسته :)

یک ساعت پیش، ۲۲ ساله شدم!

من همیشه تولد هارو زیادی جدی میگیرم. زیادی دربارش از خیلی قبل تر ذوق میکنم و میگن که واسه هرچی از قبل ذوق کنی، ضدحال از آب در میاد! یه جورایی انگار اون توپ اکلیلی که درونم میجوشه، برای پنهون کردن غم واقعی روز تولده. غمی که نمیدونم چرا میاد و دردش  چیه. اما همیشه میاد و نمیذاره که نفس بکشی.

۲۱ سالگی سال عجیبی بود. برای من همه چیز داشت. از عشق و از دست دادنش، دوستی و از دست دادنش، موفقیت و از دست دادنش، امید و از دادنش. ولی انگار هرچیزی که رو که توی این سال لعنتی به دست اوردم، توی همون سال باختم! انگار بهم گفت ببین بهت حال میدما! ولی باید همینجا تمومش کنی! یه وقت به گوش بقیه نرسه!

و من احساس کردم که مثل یه شمع، ذره ذره، کم نور شدم!

حالا، اینجایی که هستم زیادی تاریکه و منم نور زیادی ندارم که جلوم رو ببینم. فقط دارم تقلا میکنم! دارم سعی میکنم خودم رو بیرون بکشم تا توی تاریکی فرو نرم و یه کمک برسه! نمیدونم قبل اینکه من غرق بشم میرسه یا نه. چون دیگه از دست و پا زدن هم خستم!

و دارم به این فکر میکنم که من واقعا هیچوقت شنا کردن رو یاد نگرفتم! انگار که همیشه یک حالت روانی بوده برای من. انگار از همیشه و تا همیشه از غرق شدن ترسیدم. حالا اینجام. ۲۲ سالمه و دارم غرق میشم.

من همیشه صبح روز تولدم از خواب بیدار میشم و با آهنگ تولدت مبارک می رقصم. الان اما از اون روحیه ذوق زده سالهای قبل خبری نیست. الان فقط میشینم و نگاه میکنم که این عدد زوج قراره برام بیشتر از قبلی خوش شانسی بیاره یا نه. امیدوارم امسال دستام لیز نباشه و همه چیزها از توشون سُر نخوره و بره!

امیدوارم -هرچند کم، اما خب!-

شروع نوشتن
۱۳
۰
ماهی
ماهی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید