
.
سومین ما دو نفر
دو سال از سه نفره شدن جمع دو نفرهی ما میگذرد. باز هم طبق معمول در شرایطی که عقل سلیم میگوید که باید خوشحال باشم؛ من غمگینم.
اصلا من لایق مادری کردن برای نفر سوم، هستم؟ یعنی او در آن مغز کوچک کویر گونهاش چه فکری دربارهی این دو سال و این خانوادهی اجباری میکند؟
هنوز از دست من ناراحت است که برای چهارمین بار در یک روز به او بهتندی (بستنی) ندادم؟
یا اینکه بعد از یک ساعت پیاپی حنجره جر دادن و گریه کردن، دیگر در دقیقهی شصت و یک عنان از کف دادم و داد زدم:« عهههههه!»
شاید هنوز از من دلگیر است که وقتی میخواست برای بار دهم انگشتش را در تخم چشمم فرو کند، دستش را گاز گرفتم.
نکند دیگر مرا به خاطر اینکه نتوانستم گوشتهای ده کیلویی و پوشک بیست کیلوییاش را به مدت دو ساعت بغل بگیرم و راهش ببرم؛ دوست ندارد؟
اگر از من به دل گرفته باشد چه؟ یک سال پیش وقتی به خاطر دندان آسیااش اسهال گرفته بود؛ برای بار سیزدهم که میشستمش، کمرم را گرفتم و گفتم:« سگ تو این زندگی.»
حالا که فکر میکنم، خیلی هم لطف کردهایم که دو سال تحملش کردهایم. انشاالله که خدا بیست سال دیگر هم به صبر بدهد. بعدش، دیگر نداد هم نداد. از خانه پرتش میکنم بیرون. توجه کنید که من آدم حق به جانبی نیستم ولی در این مورد حق را شوت میکنم آن طرف هم باز بدو بدو برمیگردد سمتم.
حالا علیالحساب سعی میکنم در سومین سال زندگی دخترم، یک ذره هم که شده مادر بهتری بشوم. تا ببینیم چه پیش میآید.
#ورق_روایت
#ورق_کاهی
آدرس ایتا: https://eitaa.com/saidehnote
آدرس بله: @varaghkahi
✨🌿