
.
پنج شنبه
پنجشنبه شب، دل قرص به خدا، محافظان امنیت و بلاهت براندازها، نشسته بودیم و فارغ از همه چیز سس خرسی را مسخره میکردیم.
سریالها را یکی یکی درو کردیم تا ساعت هشت شد. برای بار هزارم، خوشحال، نشستیم به تماشای قسمت بعدی میکاییل. در دلم میگفتم:« سگ بیرون میاد با فراخوان این اسکل آخه؟! آره دیگه... میان.»
آن وقت فقط شوهرم فهمید اینترنتها قطع شده. بعد از اینکه مشتی فحش و لعنت نثار اغتشاشگران کردیم؛ گوشیها را کنار گذاشتیم و منتظر ماندیم پایتخت شروع بشود.
گمانم قسمت اول فصل چهار بود.
دخترم با آهنگ تیتراژ نینای نای کرد و هر جور توانست برای من و پدرش دلبری کرد.
بالاخره وقت خواب شد. دعایی خواندیم برای سلامتی مأموران و بیخبر از همه جا، راحت خوابیدیم. فقط نصف شب هر چند دقیقه صدای فحش شوهرم به اغتشاشگران بلند میشد. کار پایاننامهاش لنگ مثقالی اینترنت مانده بود.
تا ظهر جمعه باز همانطور غافل شاد و خندان رفتیم طبقهی پایین خانه، مهمانی.
تازه موقع ناهار فهمیدیم امام خامنهای سخنرانی داشتند. نشستیم پای اخبار و تازه آنجا فهمیدم که چقدر خوش خیال بودم.
شوکه شدم.
صدایم دوباره توی مغزم تکرار شد« سگ بیرون میاد با فراخوان این...»
آمده بودند. دریدند و کشتند و سوزاندند.
انتظار این همه وحشیگری را نداشتم. بازار رشت را، مساجد و امامزادهی سوخته را دیدم. بیست و پنج خانهی سوختهی مردم، خبر زنده زنده سوزاندن مدافعان امنیت و پرستار در حال خدمت را... چطور باور میکردم؟!
بعد از جنگ دوازده روزه توقع این همه حماقت را نداشتم.
بعد از فتنهی مهسا توقع نداشتم بسیجی و مأمورها را باز با ساچمه، گوشت جلوی توپ کنند.
دردم آمد.
همهی آن وقتی که ما خوشحال و راحت جلوی تلویزیون لم داده بودیم و میخندیدیم. داشتند کشورمان را به آشوب میکشاندند. حافظانمان را در خاک و خون میغلتاندند.
آن وقتی که دخترم بغل من و پدرش میچرخید و زبان میریخت، وقتی خودش را لوس میکرد و ما را میبوسید، آن بچهی سه ساله را جلوی چشم مادر و پدرش، درست توی بغل مادربزرگش شهید کردند.
اما کور خواندند. به قول آقا جان:«*همه بدانند، جمهوری اسلامی با خون چند صد هزار انسان شریف روی کار آمده در مقابل کسانی که تخریبگرند جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد. مزدوری بیگانگان را تحمل نمیکند. شما هر کسی میخواهی باش، مزدور بیگانه شدی، برای بیگانه که کار کردی ملت تو را مردود میداند، نظام اسلامی هم تو را مردود میداند.*»
با این کارها خودشان را بیش از پیش رسوا میکنند.
باشد که کسانی که در خواب عمیق اند بالاخره بیدار شوند. هر چند من دیگر چشمم آب نمیخورد. اینها خواب نیستند مردهاند.
امید است که باز به اسم مماشات و کوفت و زهرمار، جاده صاف کن حرامیان نشوند برای کشتار بعدی.
آدرس ایتا: https://eitaa.com/saidehnote
آدرس بله: @varaghkahi
✨🌿