برای نوشتن این دومین پست، خیلی فکر کردم. نمیدانستم از کجا شروع کنم و چطور دریا را پیمانه کنم و باز برایتان از کوچینگ بگویم. در بین ریزه عبارتهایی که نوشتهام تا برایتان از آنها بگویم جای خالی چیزی را پیدا کردم!
شما تا ندانید ما کوچها «چه چیزی نیستیم» هرگز نخواهید فهمید ما و کوچینگ دقیقا «چه چیزی هستیم».
این شروع خوبی برای ماست. مگر نه؟
یادم هست اولین باری که با یک درمانگر حرف زدم حس میکردم زیر یک ذرهبینِ بزرگ هستم؛ انگار او داشت قطعاتِ شکستهی یک ماشین را لیست میکرد تا در نهایت بگوید کدام قطعه باید تعویض شود. آنجا من یک «مورد» (Case) بودم که باید «تشخیص» داده میشد.
اما در اتاقِ کوچینگ، ماجرا طور دیگری است. ما اینجا با پروندههای پزشکی و تستهای شخصیتشناسی به استقبالت نمیآییم. ما اینجا «گوش» میشویم. در اتاق کوچینگ ذرهبین نداریم؛ ما اینجا کفشهای رقصمان را پایتان میکنیم.
صادقانه بگویم: اگر درگیر تروماهای عمیق هستی، کوچینگ برای تو «آب و نان» نمیشود؛ یعنی زخمت را مرهم نمیزند. (و این تخصصِ درمانگر است)
اما اگر از مرحلهی بقا گذشتهای، اگر «آب و نانِ» روانیات تامین است و به دنبالِ معنا و شکوفایی هستی، کوچینگ همان جادویی است که به پاهایت جانی دوباره میدهد. ما برای «زنده ماندن» نیستیم، ما برای «با تمامِ وجود زندگی کردن» آمدهایم. ما در مدرسهی ویسان، به خط قرمزهای پررنگ صلاحیتهای کوچینگ پایبندیم. ما طبیب نیستیم و قرار نیست زخمهای گذشته را جراحی کنیم. برای آن دردها، باید سراغِ درمانگر رفت.
ما نسخه نمیپیچیم. چرا؟ چون نسخه یعنی «من میدانم تو چه مشکلی داری». ولی در کوچینگ، اصل بر Partnering (شراکت) است. ما بر این باوریم که تو خودت، متخصصِ زندگیِ خویشتنی.
شاید بپرسی: «پس اگر تشخیص نمیدهید، اصلاً چه کار میکنید؟»
-این آشناترین سوال برای کوچهاست.-
پاسخِ ما در یکی از اصطلاحات عمیقترین صلاحیت ICF (حضور) نهفته است: Dancing in the moment.
بالاترین مهارت یک کوچ این است که بتواند در لحظه با مراجعش بچرخد. نه یک قدم جلوتر، نه یک قدم عقبتر. این یعنی من به عنوان کوچ، قرار نیست با یک لیستِ سوالِ از پیش تعیین شده جلویت بنشینم. مهارتِ من در این است که پابهپای کلماتِ تو بیایم. اگر از ترست میگویی، سکوت میکنم تا با آن روبرو شوی؛ اگر از رویایت میگویی، با سوالی پرسشگرانه، ضربآهنگِ کلامت را تندتر میکنم. این رقص، همان گفتگوی عمیقی است که لایههای پنهانِ توانمندیات را بیرون میکشد.
این رقص، نیاز به Presence (حضور) ۱۰۰ درصدی دارد. کوچ باید چنان سبکبال باشد که هیچ «چسبندگی» به ذهنیتِ خودش نداشته باشد تا بتواند با هر چرخشِ مراجع، مسیر جدیدی را خلق کند.
ما برای «زنده ماندن» نیستیم، برای «زندگی کردن» آمدهایم
تفاوتِ اصلی همینجاست. روانشناسی میخواهد تو را به نقطهی صفر (سلامت) برساند تا بتوانی زنده بمانی. اما کوچینگ از نقطهی صفر شروع میشود تا تو را به اوجِ پتانسیلهایت ببرد.
ما به تو نمیگوییم کجای کارت میلنگد؛ ما با تو همراه میشویم تا ببینی چقدر میتوانی زیبا و رها حرکت کنی. اصالتِ مدرسهی ویسان هم در همین است: تلفیقِ دقیقترین استانداردهای علمی با هنرِ نابِ حضور.
نسخهای در کار نیست؛ موسیقی را گوش کن، نوبتِ رقصِ ماست.