
رضا جانِ عزیز،
نوشتن برای تو یعنی نوشتن برای یک استثنا. آدمها معمولاً در یک مسیر حرکت میکنند، اما تو همزمان از دو راه متفاوت به زیبایی رسیدی. یکی قیچی و شانه، دیگری تور والیبال و توپ.
اولین بار که دیدم کنار صندلی آرایشگاه ایستاده بودی، انگار نقاشی میکشیدی. دستهایت بیصدا و مطمئن موها را شکل میداد. حواست به جزئیات بود، به کجیِ فرق سر، به خط ابرو، به اعتماد مشتری که در آینه نشسته بود. فهمیدم آرایشگری برای تو فقط شغل نیست، احترام گذاشتن به آینه و تصویر آدمهاست.
اما تو همین دستها را پشت خطِサービز میگذاری و توپ را با قدرت به زمین حریف میکوبی. یک روز خم شدهای کنار گوش یک مرد تا ریشش را مرتب کنی، روز دیگر روی خط حمله بلند میشوی و اسپک میزنی.
یکی میگوید این دو تا دنیایند، اما برای تو یکیاند؛ هر دو ریتم دارند، هر دو تمرکز میخواهند، هر دو با دقت و ظرافت جلو میروند.
والیبالست و آرایشگر؛ این ترکیب شاید عجیب به نظر برسد، اما برای ما که تو را میشناسیم، کاملاً طبیعی است. چون تو همیشه ثابت کردی که مرز میان هنر و ورزش، همینقدر نازک و بیمعنی است.
در آرایشگاه حوصله داری، حرف گوش میدهی، سکوتها را هم بلدی. در زمین داد میزنی، همتیمیات را جمع میکنی، انرژی میدهی. هر جا باشی، آدمها را به خودت متصل میکنی. چه با تیغ و قیچی، چه با پاس و اسپک.
رضا جان، برایم جذاب است که یک انسان چطور میتواند هم اینقدر لطیف باشد، هم اینقدر قدرتمند. هم با مشتریِ نگرانِ پشت آینه رفیق باشد، هم در امتیاز حساس تیم را نجات دهد. این دوگانگیِ قشنگی است.
و منِ دوستت، وقتی خسته میشوم، به تو فکر میکنم. به اینکه چطور بین شانهزدن و پاسدادن، بین برس کشیدن و پریدن, تلف نمیشوی، بلکه ساخته میشوی.
ادامه بده رضا. هم برای موهایی که به دستت اعتماد دارند، هم برای تیمی که به اسپکت تکیه میکند. این توأمانبودن، کمیاب است. مثل خودت.
همیشه مشتریِ دستهایت و هوادارِ پستهایت،
دوستت