ویرگول
ورودثبت نام
امیرحسین رحمانی
امیرحسین رحمانیسرخی چشم کبوتر هیچ میدانی ز چیست؟ نامه ام میبرد و بر حال دلم خون میگریست
امیرحسین رحمانی
امیرحسین رحمانی
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

سرود خلقت

به نام خداوند کیوان و گاز / خدای سحابی، خداوند راز

به نام خداوند ارض و فلک فلک / خدای ریاضی و باد سحر

خداوند خاک و خدای خزر / خداوند خواب و درختی خضر

همی آفرید در زمین یک بشر / که عمرش بود نهصد و سی سحر

قدیر و توانا و پاک و رحیم / خبیر و بصیر است و نامش علیم

چو خواهد فرود آورد خاک و خون / بمیراند اژدر، چه بیمی ز او؟

ستایش کنند برّ و بحر و درخت / که دادی به ما حیّ و یک قبضه رخت

اگر زندگانی به عیش و سکون / ورا بندر انداز و عشق و جنون

آفرینشفلسفهعرفان
۰
۰
امیرحسین رحمانی
امیرحسین رحمانی
سرخی چشم کبوتر هیچ میدانی ز چیست؟ نامه ام میبرد و بر حال دلم خون میگریست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید