امروز هوای عالیه انگار دو روز دیگه قرارِعید بشه و خب این باد خنک و این آفتاب منو همیشه یاد خونه تکونی و خرید عید میندازه عاشقشم .فکر میکنم قرار نیست جمع کنم و قبل فروردین جایی برم ...اون سایه ای که روی یک بخشی از کوه ها میوفته انقدر زیباست که میتونم تا اخر دنیا وایسم نگاهش کنم ..کاش چند تا دوست خوب و هم فاز داشتم برای سفر و کاش امکان سفر رو داشتم و کاش میتونستم در این هوا برم یک جایی که از این هوا در طبیعت لذت ببرم به دور از شهر ،سرو صدا ......خلاصه بگم که زندگی همینه ..شاید شد.یکی از کارهایی که از تابستون قصد داشتم انجامش بدم در ذهنم سنگینی میکنه و ممکنه انجامش بدم استرس زیاد دارم بابتش و خیلی وقتا اون استرس زیاد قبل انجام کار اتفاقا چیز بدی نبوده بعدش احساس کردم که چقدر خوب که انجامش دادم و از خودم بابت این موضوع راضیم بخاطر همین شاید انجام این کار اتفاقا کمک کننده باشه برای ادامه دادن با یک روحیه بهتر ..نمیدونم باید بهش فکر کنم باید تصمیم درست بگیرمم.