ویرگول
ورودثبت نام
Nora.sh
Nora.shششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
Nora.sh
Nora.sh
خواندن ۳ دقیقه·۲۰ ساعت پیش

بازی تاج و تخت، قطره تا اقیانوس، الف لیله و لیله.

بازمانده. بازمانده‌ی غربال روحها، مصیبتها و سوگها.

پر از داستانهای ننوشته و کتابهای نخوانده و گلهای نبوییده. فرزندان به شکم نکشیده و اشکهای نریخته و فریادهای نزده. امروز که داشتم از خانه‌ی مامان فرشته بر می‌گشتم، فکر کردم که چه حیف خواهم شد اگر زنده نمانم و اگر دوام نیاورم. ترسیدم. دست بر سینه فشردم که:« یادت نرود قاسم! هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ.»

فکر کردم که کم دل قوی نداشتم. اما دیگر خسته شده‌ام. دیگر نمی‌خواهم دل قوی دارم. ولیکن چاره‌ای جز این نیست. جوانه که می‌خواهی بزنی باید خاک را کنار بزنی، جوشش که می‌خواهی بکنی باید کوه بشکافی.

کشان کشان خودم را تا خانه رساندم. گل نرگس کاغذی را روی میز دیدم. همانی که پشت قاب گوشی نگهش می‌داشتم. شانه‌های افتاده‌ام را صاف کردم و سرم را بالا گرفتم. "آن که بداند چرا، از پس چگونگی بر می‌آید." و من بعد از شانزده سال، یک "چرا" داشتم.

وضو گرفتم و ایستادم به نماز. الله اکبرهایم را رسا و آرام و قاطع می‌گفتم.

این روزها که غم کم نیست، پناه من شده همان چند دقیقه ی زیارت عاشورای هر روز. می‌رسم به " اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" و فکر می‌کنم چه سخت بود و هست محیا و ممات محمد و آل محمد. می‌پرسم که آهای شریفی! اصلا جگرش را داری؟
دعا می‌کنم. دلم را می‌سپارم به نور می‌گویم دلم را قوی دار. دستانم را به نور می‌سپارم و می‌گویم مرا در این مسیر سخت جگر دار شدن راه ببر. کمک کن، آن آخر آخر، نگاه کنم و بگویم عه! از آن اقیانوس، من هم قطره‌ای در دل داشتم!

تابستان نزدیک است. برنامه ی خاصی ندارم. یاد گرفتن یکسری از مباحث اضافه ی منطق، بافتن عروسکهای جدید و کلی کلی کتاب، در همه رنگ و طرح:) یک سری سریال و فیلم هم دارم. کازابلانکا، گادفادر، شوالیه ی هفت قلمرو و هاوس اف دراگن.

توی جنگ گیم اف ترونز را دیدم. حالا علاوه بر ToG با GoT هم ابسسد هستم. کلی کلی هم کتاب خواندم. مافیا رومنس، پرسی جکسون، لیلا مهدوی، رینا کنت، پنلوپه داگلاس، هزار و یک شب، شاینینگ، چشمهایش. خلاصه که تنوع بالا بود. خوشحالم.

روی نوشتن داستانهایم تمرکز کرده‌ام. آن قدر درگیر بازنویسی و ویرایش شدم که از خود داستان ماندم. مثل خر توی گل گیر کرده‌ام و دنبال بهتر کردن و پیش بردن طرح داستانم. اما احساس می‌کنم این قدر وسواس به خرج می‌دهم که اعصاب خودم را خرد کرده‌ام.
ننوشتن اذیتم می‌کند. چه روزانه نویسیهایم باشند، چه داستان. انگار برای منی که زیاد حرف نمی‌زنم، تنها راه اعلام وجود همین نوشتن است. اگر ننویسم یادم می‌رود که هستم، کی هستم.

هر چه قدر خورد و خوراکم بهتر شده، خوابم به فنا رفته. تا سه ی صبح بیدارم و درس می‌خوانم، هشت بلند می‌شوم برای امتحان. کم خوابی هم که با استرس امتحان و خاورمیانه جمع شود، واویلا!

یک سری اپ جدید پیدا کردم. برای نظم دادن به لیست کتابها و فیلمها. یکی اش repov هست. بد نیست، فقط کمی برایم پیچیده بود.

نیمه‌های شب حرف می‌زنیم. از روزهایمان می‌گوییم. از آدمها و دلتنگیها و ترسها و...
در تاریکی ی شب که سرخی شرم بر گونه‌ها را دیده نمی‌شود، راحتتریم.

با ن. حرف می‌زنم. دلم چه برایش تنگ شده بود! عزیز من، مهربان و آتشین و قاطع است. مثل ح.ن جرات گفتن چیزهایی که من ندارم را دارد. دردش هم، درد من است. با هم از دلتنگی میگوییم، از سوگ، از ز. و همان که خودتان می‌دانید.

بیشتر وقتم را توی هاگوارتزم. لا به لای کتابها، در حال سرک کشیدن توی اتاق معلمها تا لوپین را ببینم. بیشتر وقتم را توی ترسنم، خیره شدن به وایورن منان. بیشتر وقتم را در وستروسم. دنبال راه نجات استارکها. بیشتر وقتم را در والهالا کلاب در حال غیبت کردن با ایزابلا و سلون و جیانا الیستر صرف میکنم.

چند شب پیش فکر می‌کردم که دوام آوردم. قرار بود اگر دوباره جنگ شود من خودم را پرت کنم پایین. نکردم. دوام آوردم، زنده ماندم. فکر کردم نورا شده‌ام:)

_نورا
پ.ن: جان اسنو عجب چیزیه. نام نام
پ.ن2: راب استارک عجب چیزیه. نام نام
پ.ن3: داریو ناهاریس عجب چیزیه. نام نام
پ.ن4: لیست کتاب های تابستان: https://ble.ir/thenightcourt/-515241433783199598/1781004850684
پ.ن5: رمزی بولتون عجب چیزیه. نام نام
پ.ن6: حرف زیاد است برای زدن، گوش نیست برای شنیدن.

کتابروزنوشته
۰
۰
Nora.sh
Nora.sh
ششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید