ویرگول
ورودثبت نام
Johnleehooker
Johnleehooker
Johnleehooker
Johnleehooker
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

برای ریرامیرا

سلام ریرامیرا.

18ام آبان بود که اومدم کیش، 40 روزی می‌گذره.

آره، بهت پیام ندادم، چیزی نگفتم و یا جلوه ندادم. اما به فکرت نبودم؟ چرا. تا الان که هر لحظه از هر روز.

سخت می‌گذره اما خب مجبورم زندگی کنم. کارامو مرتبط انجام میدم. گاهی میای و میری، اما انجام میدم.

نزاشتم از اون جایگاهی که توی ذهنم داشتی پایین بیای. نوشخوار های ذهنمو کنار گذاشتم.

آخرین گریه‌رو توی فرودگاه مشهد کردم. تا الان یکی دو بار سعی کردم گریه کنم، اما نشد. مثل قدیما نشد.

ریرامیرا، تُن صدام به این دلیل گاهی بی‌اختیار بالا میره چون من گاهی می‌خونم، فریاد می‌زنم و می‌خونم. به هر حال تلنگری زدی که موجب شد کنترلش کنم. ممنون.

گاهی به این فکر می‌کنم که چرا حرف نزدم؟ جوابی ندارم براش.

پرس و جو کردم و فهمیدم که ارتباط برقرار کردن با خانم‌ها، نیاز به فوت و فن داره. فهمیدم مردهایی که تجربه‌های زیادی دارن، بهتر می‌تونن ارتباط برقرار کنن. فکر کنم یه انتخابه و فکر کنم این انتخاب من نیست.

عامم.. رویا. تو این مدت هر شب با یاد تو خوابیدم و با یاد تو بیدار شدم. هر شب رویا دیدم. خوابتو دیدم. خواب می‌بینم هستی و میری.

تو عجیب بودی. عجیبِ خوب. کنارت بودن آرامش داشت. آغوشت آرامش داشت. اندام ظریفت تماشایی بود.

راستی، مدت‌هاست پیتزا از گلوم پایین نمیره. نگاه‌های صندوقدارِ کافه یادم نمیره. کاش آخرین دیدارمون اونطوری نبود.

دیالوگ‌هایی که تو ذهنم زیاد تکرار میشن:

"همه‌ی دوست داشتن‌ها تموم میشن"

"توی فاصلهٔ زیاد احتمال خیانت زیاده" (کاش می‌گفتم از طرف خودت حرف بزن)

"نمی‌خوام آدم بدی باشم"

احتمالا دیگه هیچوقت وجدان‌رو وژدان ننویسم. دیگه کمتر ابروهامو بالا می‌ندازم.

تاریخ: 26\9 : خوابتو دیدم، این‌بار کمی متفاوت. این‌بار تماس گرفتی حالمو پرسیدی. گفتی دل توهم تنگ میشه. با بغض گفتی. خوشایند بود.

زیاد بلوز گوش میدم، حواسمو پرت می‌کنه. اما هر موزیکی از هر سبکی رگه‌ای از غم تو داره.

مراقب خودت باش.

امیدوارم حال من‌رو نداشته باشی.

رویا
۲
۰
Johnleehooker
Johnleehooker
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید