زندگی دو چیز دارد: چیزی که باید از آن محافظت کنی و چیزی که باید برایش بجنگی. سنِ تو یا هر انسانِ دیگری، به زحمتهایی که میکشد ربط دارد، نه فقط به عددی که روی کاغذ نوشته شده. وقتی یک انسان فقط یک سال دارد، تنها کاری که میکند این است که شیر بخورد. اما وقتی به پانزده سالگی یا هر سن دیگری میرسد، زندگیاش پر از کار و مسئولیت میشود؛ بهخصوص برای پسرها. چون کارهایشان سنگینتر است، به سربازی میروند، و گاهی حتی ممکن است از آنجا برنگردند. برای همین، نباید زندگی را به «بعداً» بسپاری. باید از همین لحظه لذت ببری، نه از فردایی که شاید هرگز نیاید.