به هیچ چیز مطمئن نیستم
امروز اگر شاد بود فردا شاید که نه
امروز اگر برد با من بود شاید فردا نه
امروز اگر شرم زده بودم از خودم شاید فردا نه
ونزوئلا سقوط کرد و من فکر می کنم نیاز دارم به یک روتین سفت و سخت برای روزهایم
برای اینکه ترس از آینده ی مبهمم تمام وجودم را نبلعد و تنها ادامه دهم،بی مقصد ادامه بدهم، آنقدر ادامه بدهم که غرق شوم در زندگی آرام و کوچک ساختگی ام.
دنیایی که سرشار باشد از دوپامین های فتح قله ی به خوبی پایان رسانیدن امروز و روتین های کوچکم، به دور از موج های سهمگین حقیقت دنیای واقعی که با هر خروش مرا از درون پوک می کند.،
و قدم به قدم زنده بمانم برای روزی که بلاخره ته مانده شجاعتم را در چشمانم ریخته و خیره شوم به آفتابی حقیقتی که چشمم را میزند و دلم را گرم نمی کند.
دوپامینی که رضایت ردوپامین دوپامین