ناد·۱ ماه پیشبهارنارنج منوقتی صدای خنده های مامان را می شنوم نمی دانم شاد باشم یا بترسموقتی صدای قدم های بابا را می شنوم نمی دانموقتی صدای باز شدن درب اتاق انتهای ر…
ناد·۱ ماه پیشچشم که می بندم دنیا ناپدید می شودبه هیچ چیز مطمئن نیستمامروز اگر شاد بود فردا شاید که نهامروز اگر برد با من بود شاید فردا نهامروز اگر شرم زده بودم از خودم شاید فردا نهونزو…
ناد·۱ ماه پیشچیکار کنمبرادرم منو دوست نداره 1ساله که باهام حرف نمیزنه و من هر جا ایستاده باشم راهشو کج می کنه، من 22 سالهام و اون 3 سال از من بزرگتره، من خیلی د…
ناد·۲ ماه پیش20 دقیقه تا شروع کلاساز صبح در چشمانم اشک جمع می شود ولی نمی ریزداز صبح به همه چیز فکر کرده ام بیشتر از همه به خودمیکبار گفتم برای یک موجود فانی که بیش از 100 ی…
ناد·۶ ماه پیشحمامی که درب نداشتو متنفرم از وقت هایی که می گویند کافی نیستم، آنقدرها نیستم که انسانی خوب مرا بخواهد،آنقدر خوب نیستم که کسی مرا گرامی بداردآنقدر ها نیستم که…
ناد·۸ ماه پیشکفشهای عذاببلاخره بعد از نزدیک به یکسال توانستم یک جفت کفش سنگنوردی داشته باشمآ،نها دو سایز کوچکتر از سایز معمول من هستند که انگار باید به مرور جا باز…
ناد·۸ ماه پیشجهنم آنها، بهشت من بودبه اندازه لاک های فیروزه ای می روم جهنمو خط چشم های پرتقالیبه اندازه قهقه های از ته دل و لذت نواختن یک قطعه ی موسیقیبه مقدار هر نازِ ریخته…
ناد·۱ سال پیشامید روزهای سه شنبهمی دانید خانمبرای من هم آسان نبودمن هم یک جاهایی کم می آوردممن هم دوست داشتم یکی از آن دختر بچه های فرز و به طور غیرقابل باوری توانا باشمآن…
ناد·۱ سال پیشروحش خراب شده بودمهم نبود چقدر تلاش کندمی دانست روحش خراب شدهنمی توانست هیچوقت انسان خوبی باشد. انگار حفره های درون روحش بدی ها را به خود می مکیدند.در فاصله…
ناد·۱ سال پیشهیولا در خانهحالا برای بازگشت به تهرانِ آلوده مشتاقم! امید دارم میان آلایندههای پراکنده در ذرات هوایش تاریکی های درونم به چشمم نیاید،آنوقت شاید میان شن…