نگاهی به درون، برخاستن از زمین، و تبدیل زخمها به قدرت:

---
*دختری که از شکست، پرواز ساخت”
گاهی زندگی با شدت تمام به تو ضربه میزند؛
کسی که وعدهی ماندن داده بود، میرود.
رویایی که با عشق ساخته بودی، فرو میریزد.
و تو میمانی با دستهای خالی و دلی که فریاد میزند: چرا من؟
اما درست همانجا، در میان اشک و سکوت، اتفاقی بزرگ درونت آغاز میشود.
دخترِ شکستخورده تبدیل به دختری میشود که خودش را از نو میسازد.
میفهمی شکست پایان نیست، تمرینِ برخاستن است؛
تمرینِ یاد گرفتنِ اینکه شادی را درون خودت پیدا کنی، نه در دیگران.
هر بار که زمین خوردی، زمین تو را قویتر کرد.
هر بار که کسی رفت، به تو یاد داد چگونه روی پای خودت بایستی.
و حالا تو دختری هستی که میداند:
برای درخشش، اجازه نمیخواهد.
برای دوباره شروع کردن، منتظرِ کسی نمیماند.
و برای ساختن فردایی بهتر، فقط به قلبش گوش میدهد.
شکستها نشانهی پایان نیستند،
آنها پلههاییاند که تو را به زنی تبدیل میکنند که روزی
با لبخند خواهد گفت: “همهی آن دردها ارزشش را داشت، چون مرا ساخت.”