ویرگول
ورودثبت نام
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

Viking

viking VALHALLA
viking VALHALLA

سر آغاز داستان من: «...اما اینطور نیست که جایِ تولدم را دوست نداشته باشم. ایران، با آن خاکِ گرمش ، با آن روایت‌های اساطیری در شاهنامه که بندبندِ استخوان‌هایم را با آن‌ها عجین کرده‌اند، مادرِ من است. اما روحی که در این کالبد دمیده شده، گویی از تبارِ دیگری‌ست.

هرگاه چشمانم را می‌بندم، به جای گرمایِ سوزانِ کویر، مهِ غلیظ و سردی را حس می‌کنم که بر فرازِ آبدره‌های نروژ می‌خزد. صدایِ برخوردِ امواجِ خروشانِ اقیانوس به بدنه‌ی کشتی‌های چوبیِ وایکینگ‌ها، برای من آشناتر از صدایِ باد در نخلستان‌هاست. نمی‌دانم این چه پیوندی است؛ شاید در روزگاری بسیار دور، پیش از آنکه من این‌جا متولد شوم، سایه‌ی من در کنارِ مردانی با تبرهایِ نقره‌ای و زره‌های چرمی در ساحلِ « طلوع خورشید» قدم می‌زده است.

گاهی فکر می‌کنم شاید من یک «مسافرِ جامانده» هستم. این‌جا، در میانِ کوه‌ها و دشت‌های ایران، هر وقت به تماشای طلوع خورشید می‌نشینم، دلم برایِ سپیدیِ برف‌هایِ ابدیِ شمال، برایِ تاریکیِ طولانیِ زمستان‌هایِ اسکاندیناوی و برایِ بویِ شورِ دریا تنگ می‌شود.

دوستانم از من می‌پرسند چرا این‌قدر شیفته‌ی افسانه‌هایی هستم که کیلومترها با فرهنگِ ما فاصله دارند؟ چه بگویم؟ که نمی‌شود به قلب گفت برای چه کسی یا چه سرزمینی می‌تپد؟ من در ایران ریشه دارم، اما شاخه‌هایِ خیالم در بادهایِ سردِ سرزمین‌هایِ شمالی می‌رقصند. منِ امروز، پیوندی هستم میانِ عطرِ گلابِ کاشان و بویِ تندِ نمکِ دریاهایِ شمالی؛ تلاقیِ یک حکایتِ کهنِ پارسی با طنینِ چکاچکِ شمشیرهایِ وایکینگ. و شاید، همین تضاد است که مرا می‌سازد؛ مسافری که همزمان هم در خانه است و هم در تبعید.

ایرانطلوع خورشید
۰
۰
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید