ویرگول
ورودثبت نام
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

بالدر صفر به غرب 2

Viking
Viking

سایه‌ای که در دل مه شکل می‌گرفت، هر لحظه بزرگ‌تر می‌شد. باد زوزه‌کشان به پارچه‌های کشتی می‌پیچید و موج‌ها همچون دیوان خشمگین زیر نور سرد مهتاب بالا می‌آمدند. بالدر احساس کرد هوا سنگین شده؛ نفس‌هایش به سختی بالا می‌آمد.

سایه کم‌کم وضوح پیدا کرد. چیزی شبیه کشتی بود… اما نه کشتی‌ای ساختهٔ دست انسان. بدنه‌اش از چوب نبود، انگار از استخوان‌های به‌هم‌فشرده ساخته شده بود. صدها جمجمه روی پهلوهایش نقش بسته بود و در نوک دماغهٔ آن، چهره‌ای کشیده از یک شبح بی‌چشم فریاد می‌زد—بی‌آنکه صدایی از دهانش بیرون بیاید.

اریک زیر لب زمزمه کرد:

«کشتی مُرده‌ها… ناگلفار…»

وایکینگ‌ها یکی پس از دیگری از رنگ می‌افتادند؛ نام این کشتی فقط در افسانه‌های تاریک نقل شده بود. گفته می‌شد این کشتی در شب‌های مه‌آلود بر آب‌های شمال پرسه می‌زند و روح کسانی را که در دریا جان باخته‌اند با خود می‌برد.

کشتی استخوانی آرام در کنار دراکار قرار گرفت. هیچ موجی تکانش نمی‌داد—انگار وزن نداشت. سکوتی هولناک همه جا را گرفت؛ حتی باد هم برای لحظه‌ای ایستاد.

بالدر ناگهان صدایی شنید. صدای زمزمه‌ای آرام و خفه که از سمت کشتی مردگان می‌آمد.

«بـالـدر…»

دلش فروریخت. این صدا... صدای **پدرش** بود. پدری که سال‌ها قبل در یکی از همین سفرهای غربی گم شده بود.

او به لبهٔ کشتی نزدیک شد. مردان دیگر با فریاد سعی کردند نگهش دارند، اما انگار نیرویی نامرئی او را جلو می‌کشید. مه کنار رفت و در عرشهٔ کشتی استخوانی، پدرش را دید—چهره‌اش سفید، چشمانش خالی و پوچ، و دهانش نیمه‌باز.

پدر آرام گفت:

«برگرد… هنوز دیر نشده… پیش از آنکه او بیدار شود…»

بالدر با صدایی لرزان پرسید:

«او؟ یعنی کی؟»

و ناگهان صدای ترک برداشتن استخوان‌ها از دل کشتی بلند شد. عرشهٔ کشتی مردگان شکافته شد و موجودی آهسته سر برآورد…

بدنی پوشیده از سایه، دستانی کشیده‌تر از قد یک انسان، و چهره‌ای که هیچ‌چیز نداشت—نه چشم، نه بینی، نه دهان—اما احساس می‌شد که دارد مستقیم به آن‌ها **نگاه** می‌کند.

مردان وحشت‌زده به عقب پریدند. حتی اریک نیز شمشیرش را محکم در دست گرفت اما دستانش می‌لرزید.

موجود با صدایی که بیشتر شبیه شکستن استخوان بود، زمزمه کرد:

«روح‌های تازه…»

سپس دستش را بلند کرد تا از کشتی بیرون بیاید…

کشتیاسکاندیناوی
۲
۰
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید