باورم نمی شه که یک سال از آخرین نوشته ای که گذاشتم گذشته. یککک سااللل!
این یک سالی که گذشت، دنیا توی بعضی روز ها به بدترین شکل و توی بعضی روز ها به بهترین شکل بهم نشون داد که زمان چجوری کارش رو انجام می ده. اگر بخواد،همه چیز رو بدتر و اگه شانس باهات یار باشه،همه چیز رو بهتر میکنه.
راستش فعلا هیچ ایده ای ندارم که زمان داره دقیقا چی کار می کنه.
از این چند وقت باید بگم که:
مدال طلا گرفتیم!
پارسال،تقریبا همین موقع ها بود که توی همین مسابقات مدال نقره گرفتیم و حالمون خیلی بد بود. خیلی ضدحال مزخرفیه که تا فینال بری و ببازی و برگردی.اما امسال؟
همین امروز مسابقه ی فینال والیبال رو با تیم مدرسه دادیم و بالاخره طلا گرفتیییم!
هیچوقت لحظاتی که امروز تجربه شون کردم رو یادم نمی ره،هییچچچوقت. لحظه های اخر مسابقه که داشتیم رسما از استرس جون می دادیم و حریفمون فقط یک امتیاز با طلا فاصله داشت، تموم شدن بازی و جیغ و داد و خنده و گریه و بغل های طولانی، دیدن اون سالن برای اخرین بار با این بچه ها و..
همشون چیز هایین که مطمئنم توی هشتاد سالگیم،در حالی که روی صندلی گهواره ای گرم و نرمم نشستم و شیر گرمم رو می خورم (چون چایی دوست ندارم) و به زندگیم فکر می کنم، گریه ام رو در میارن.
انتخاب رشته؟
نهمی بودن عجیبه.واقعا می گم. هیچ چیز روند عادیش رو نمی گذرونه ولی همچنان همه چیز خیلی عادی و نرمال به نظر میاد، انگار که همه می دونن که یه چیزی سر جاش نیست ولی نمی خوان بهش اقرار کنن چون دنبال اون چیز گشتن دردسر داره.
احتمالا بیشترین سوال هایی که از من توی چند ماه گذشته پرسیده شدن (که البته کاملا عادیه) اینا بودن:
- برای دبیرستان چه رشته ای می خوای بری؟
جواب:انسانی.
-که بعدش چی بخونی؟ شغل آینده ات چی؟
جواب: وکالت بخونم و وکیل بشم.
سریال جدید:
من تا همین دو/سه ماه پیش،از این آدم هایی بودم که فقط می تونستم سریال های زیر 15 قسمت رو ببینم،یعنی اصلا کشش دیدن سریال های طولانی چند فصله رو نداشتم.
تا اینکه توی یک روز خیلی معمولی داشتم توی یوتیوب می گشتم و ویدیو های کوتاهش رو می دیدم که یک ادیتی از سریال 7 فصله ی "The Rookie" دیدم و وقتی اسم سریال رو سرچ کردم و تعداد فصل هارو دیدم، مطمئن بودم که اگر شروعش کنم هیچوقت قرار نیست تمومش کنم. به خودم می گفتم:"عمرا بیشتر از 10 قسمت ببینی باران!" اما خب..مثل اینکه واقعا خودم رو نمی شناختم.
بله،الان فصل هفت رو هم تا جایی که اومده دیدم و منتظر قسمت های جدیدی هستم که هر هفته میان. درواقع فهمیدم که اگر از یک چیزی خوشم بیاد واقعا تا تهش می رم. ژانرش پلیسی/جنایی/طنزه که همشون ژانر های مورد علاقه ی منن و وای! عاشقش شدم. (البته خیلی خیلی خیلی سلیقه ایه و ممکنه شما خوشتون نیاد،اما سرچ کردن و دیدن قسمت اولش که ضرر نداره=))
کتاب هایی که خوندم هم انقدر زیادن که به یک نوشته ی جدا نیاز دارن پس بعدا می نویسمشون.
خلاصه که بللله.این هم از ما.
حیحیحیحیی:)