ویرگول
ورودثبت نام
گیسو جعفری
گیسو جعفریلا ب لای کتاب گلبرک های خشک شده را جدا میکردم بعضی ها ب راحتی با حرکتی بیرون خزیدند اما تعداد اندکی به کلمات چسبیده بودند جدا نمی‌شدند! آنها همان اهل تمدن ها بودند??
گیسو جعفری
گیسو جعفری
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

۸۵۰ امین روز

۲۰,۱۶۰ هزار مین ساعت

یک میلیون و دویست و نه امین دقیقه

۷۲میلیارد و ۵۷۶ امین ثانیه

از زمان سودای چشمانم می گذرد شیرینی خوشگواری که در آنسوی مژک هایم نهان شده بود امروز سالهاست که مرئی شده خفایی که پشت محفظه سرد و خاکی من غبار خورده بود با حضور تو... جان بیدار شد و با کلامت.. با مروارید چشمانت با دستانت آرام و خاموش... خاک ها را کنار زدی و شیشه بلورین و واقعی درونم را پدیدار کردی همان شب ...همان ماشین همان پژواک همان ترس.... برای جبران انهمه حالا تا الان من شیشه کریستالم را تماما برای تو و برای من و تو برای ما پاسداری می کنم ....روزهایی که با نوای شاد اشک می‌ریختم برایم جسارتی بی مثال شدی... حالا توی من ... از خاک خوردن قلبواره ام هراسی دارم و می خواهم امشب در ۷۲میلیارد و ۵۷۶ امین ثانیه که هر لحظه دارد با سرعت می گذرد شیشه شفاف دلم که دست ساخته با امضای قلبم را به تو هدیه دهم

۲۸امین ماه از آغاز ساخت شیشه قلب پاک و بلورین

۷۲میلیارد و ۵۸۹مین ثانیه نفسمان....

امینعشق واقعی
۵
۰
گیسو جعفری
گیسو جعفری
لا ب لای کتاب گلبرک های خشک شده را جدا میکردم بعضی ها ب راحتی با حرکتی بیرون خزیدند اما تعداد اندکی به کلمات چسبیده بودند جدا نمی‌شدند! آنها همان اهل تمدن ها بودند??
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید