درد دارم لیک خواهم درد خود افزون کنم
خواهم این چشمان خود را همچو آن جیهون کنم
در فراق لیلی خویشم حزین و غمزده
دوست دارم در به در خود را چو آن مجنون کنم
دارم از وی این همه شیدایی لا منقطع
هم ز وی خواهم که این دل غرقه اندر خون کنم
من نخواهم دیگران را در درون قلب خود
مهر هر کس را جز او از قلب خود بیرون کنم
گر که از دنیا نگیرم موسم روز وصال
در غم مهجوری او شکوه از گردون کنم