یک ماه و خورده ای بیشتر به بهار نمانده و دل من بیصبرانه منتظر بهار زیباست...!
آمد بهار و مخمور گشت حال ما ز آن
حیف از گذر روزگار و دور و از زمان
باید که محفل عیش و طرب محیا نمود
که این نو بهارهم بدل بشود به خزان
بین که لاله ی صحرا به کف گرفته ایاق
می خور و شاد باش و خنده کن به جهان
گرچه داغی هست اندرون دل او
تو ولی بین که چه زود میرود ز جهان
ارجمندا به تو میگویم این نصیحت ناب
که مخور غصه از آن که بگذرد دوران
ارجمند