اواخر دیماه بود که دکتر گفتند برای ادامه روند درمان دخترم، نیاز به انجام پتاسکن است. فقط دو مرکز در مشهد این نوع تصویربرداری را انجام میدادند. برای گرفتن وقت به بیمارستان رضوی مراجعه کردیم. آنجا گفتند باید حداقل سه هفته از آخرین جلسه شیمیدرمانی گذشته باشد و هزینه انجام این اسکن حدود ۶۰ میلیون تومان است.
عدد بسیار سنگینی بود. به فکر فرو رفتم. خانمی که در بخش پذیرش بود، گفت: «بیمار شما عضو موسسه نیست؟» پرسیدم منظورتان چیست؟ گفت: «کارت محک دارید؟» گفتم: «بله.» گفتند: «اگر از موسسه حمایت از کودکان سرطانی نامه بیاورید، ممکن است هزینه رایگان شود یا بخشی از آن را شما پرداخت کنید.»
این شد که برای اولینبار به انجمن حمایت از کودکان مبتلا به سرطان مراجعه کردم. چند مددکار آنجا بودند. با چشمانی اشکآلود گفتم: «برای دخترم نامه پتاسکن میخواهم.» با خوشرویی کامل و بدون معطلی، نامه را برایم صادر کردند. و کلی با من صحبت کردند که باعث شد آرامتر بشوم
با نامه در دست، دوباره به بیمارستان مراجعه کردیم. ذهنم پر از سوال شده بود: «پتاسکن دیگر چیست؟ چه تفاوتی با دیگر اسکنها دارد؟ چرا اینقدر مهم است؟»
🧠 پتاسکن چیست؟
پتاسکن (PET Scan) یا تصویربرداری با تابش پوزیترون، نوعی روش پیشرفته تصویربرداری پزشکی است که به پزشکان کمک میکند تا عملکرد بافتها و اندامهای داخلی بدن را بررسی کنند. برخلاف سیتیاسکن یا امآرآی که ساختار فیزیکی بدن را نشان میدهند، پتاسکن فعالیت متابولیکی سلولها را مشخص میکند.
در بیماران سرطانی، پتاسکن میتواند مشخص کند که آیا سلولهای سرطانی هنوز فعال هستند، به کدام نواحی گسترش یافتهاند، یا اینکه بدن به درمان چگونه پاسخ داده است. برای این کار، مقدار کمی ماده رادیواکتیو (معمولاً گلوکز حاوی رادیوایزوتوپ) به بدن تزریق میشود. چون سلولهای سرطانی پرمصرفتر از سلولهای معمولی هستند، این ماده را بیشتر جذب میکنند و تصویر روشنی از محل فعالیتهای غیرعادی فراهم میشود.
ادامه ماجرا:
یک لیست به ما دادند که شامل مراقبتها و بایدها و نبایدهای قبل و بعد از اسکن بود. گفتند چند روز مانده به نوبت، با ما تماس میگیرند.
به خانه برگشتیم و منتظر ماندیم. دلنگران بودم؛ مدام با خودم تکرار میکردم: «خدایا، چی میخواد بشه؟ کمکمون کن.»
روز پتاسکن، از صبح زود راهی بیمارستان شدیم. در یک اتاق مخصوص، ابتدا کارهای مقدماتی انجام شد. دکتری که مسئول پتاسکن بود، سوالاتی درباره روند بیماری و درمان دخترم پرسید و خواست تا از تمامی مدارک پزشکی کپی تهیه کنیم. بعد از تزریق ماده رادیواکتیو، باید مدتی در سکوت و آرامش دراز میکشید تا ماده در بدن پخش شود و سپس تصویربرداری انجام شد.
چند روزی طول کشید تا نتیجه آماده شود. روزهای سختی بود، پر از اضطراب و فکرهای متناقض. نمیتوانم توصیف کنم که انتظار برای جواب چقدر سنگین بود. روزی که گفتند جواب آمده، قلبم تند تند میزد، تهوع داشتم از شدت اضطراب.
نتیجه را گرفتم و همانجا دادم هوش مصنوعی دستگاه بررسی کند. چشمهایم پر از اشک بود، اما این بار از شادی. خدایا، شکرت. خبری از غدههای سر در بدن دخترم نبود. فقط همان تومور بالای غده فوقکلیوی باقی مانده بود که از ۹ سانت به ۴ سانت رسیده بود.
با عجله به سمت مطب دکتر حرکت کردیم. باز هم دلشوره داشتم. پشت در اتاق احساس میکردم قلبم از جا کنده شده است. وارد اتاق شدم. دکتر مثل همیشه جدی و مقتدر، عکس را روی میز گذاشتند و نگاهی دقیق انداختند. گفتند: «برای شیمیدرمانی بعدی آماده باشید.»
پرسیدم: «دکتر نتیجه خوبه؟» گفت: «تا پایان چهار جلسه نمیشه نظر قطعی داد. ۲۴ بار گفتم، پایان جلسه چهارم میفهمیم. این پروتکل در تمام دنیا همینه. آمریکا هم بودید فرقی نداشت.»
گفتم: «چشم.»
اما ته دلم خوشحال بودم... و سبک، انگار باری از روی دوشم برداشته شده بود. به سمت خانه برگشتیم.