ویرگول
ورودثبت نام
زندگی
زندگی
زندگی
زندگی
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

قسمت هشتم ریختن موهای دخترم بعد از شیمی درمانی

در بیمارستان، کودکان زیادی را می‌دیدم که موهایشان کاملاً ریخته بود؛ نه مژه‌ای داشتند و نه ابرویی، اما با وجود همه این‌ها می‌خندیدند، بازی می‌کردند و می‌دویدند. فکر می‌کردم با شروع شیمی‌درمانی، موهای دخترم هم می‌ریزد. وقتی دیدم هنوز موهایش نریخته، خیلی خوشحال شدم و به خودم می‌گفتم حتماً استثنائاتی هم وجود دارد.

رد بخیه‌های قبلی دخترم کم‌کم با موهای جدیدی که در می‌آمد، گرفته می‌شد. دخترم موهای بسیار پرپشت و بلندی داشت و بسیار به موهایش حساس بود و دوست نداشت کوتاه شوند. اما بالاخره آن روز تلخ رسید. هر روز یک دسته از موهایش را روی بالشت می‌دیدم ، تنم میلرزید. از خدا می‌خواستم کمکمون کنه

چگونه به خودش توضیح دهم و چگونه سر بی‌مویش را تحمل کنیم

گریه‌هایمان سرازیر شد و از خدا التماس دعا داشتم موهایش کاملاً به هم گره خورده بود. او را بردم حمام و یک شامپو نرم‌کننده خارجی قبلا خریده بودن تا موهایش را باز کنم. وقتی به موهایش زدم، ناگهان دسته بزرگی از موهایش کنده شد. مانده بودم چه کنم. به دخترم گفتم چشم‌هایت را ببند چون ممکن است سوزش داشته باشد. سریع موهای کنده شده را جمع کردم و در سطل زباله ریختم.

دلم داشت می‌ترکید، اشک‌هایم جاری بود. این چه سرنوشتی بود؟ چقدر سخت و طاقت‌فرسا! دخترم را از حمام بیرون آوردم و زنگ زدم به خواهرم که بیاید و موهایش را کوتاه کند. خودم از خانه بیرون رفتم و در ماشین، اشک‌هایم سرازیر شد

چند ساعت بعد، خواهرم تماس گرفت و گفت موهایش را کوتاه کرده است. به خواهرم گفته بودم مادرم یک نرم‌کننده جدید خریده و زده به موهام و موهایم ریخته. وقتی به خانه برگشتم، حال خواهرم هم گرفته بود ولی سعی نی کرد بروی خودش نیاورد او فقط می‌خواست آنجا را ترک کند. گفتم بمان، اما گفت نه، رفت خانه.

به او زنگ زدم و شنیدم گریه می‌کند. به او گفتم گریه کن، اشکالی ندارد، می‌دانم چقدر برایت سخت است. خواهرم گفت وقتی موهاش را گرفتم که قیچی کنم، همه‌شان کنده شده بود. احتمالاً نرم‌کننده‌ای که مادرت خریده تاریخ مصرفش گذشته بود.

۲
۰
زندگی
زندگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید