
میپرسد این روزا مینویسی؟ میدونی که نوشتن حالت رو بهتر میکنه؟
میگویم نوشتن الان برایم در حکم بیانیه دادن یا ذکر مصیبت است. قصهها در ذهنم نوشته و به آخر نرسیده رها میشوند.. درست مثل همین وضعیت تعلیق اینجا.
یک روزی فکر میکردیم تریبونی دست هر کس دادهاند و آدمها میتوانند بدون قضاوت آنچه در افکارشان میگذرد بیان کنند اما حالا چه؟ حالا که از اساسیترین حقوقمان باز ماندهایم و به غاری رانده شدیم از که و برای چه کسی حرف بزنیم؟ قصههامان را برای چه کسی بنویسیم؟
میخواهم روایت این روزها و قصهی آدمهای ان را بنویسم ذهنم اما در تاریخ قبل از دی ماه سال گذشته از حرکت ایستاده است.
پس بگذار تا برایت هنوز از قصهی روزهایی که به نظر عادی میامد روایت کنم. نوشتن از دردها و عجایب روزگار را بگذار برای صندوقچهی خودم بگذارم. بگذار وقتی معادلههای توی ذهنم حل شد برایت هر چه از این روزها نوشتهام بخوانم. الان مثل دوندهای روی تردمیل هستم که چشماندازی از دوردستهای جاده ندارد.