INFP·۸ روز پیشدو قهوه، یک ادم... خورشید مهمون ناخونده میزمون بود. همینطور که گرماش روی دستم نشست؛ به میز خیره شده بودم. چشم هایم از دیدن صورتت فراری بودن؛ ولی بارها تلاش ک…
INFP·۸ روز پیشدو قهوه، یک ادم...خورشید مهمون ناخونده میزمون بود. همینطور که گرماش روی دستم نشست؛ به میز خیره شده بودم. چشم هایم از دیدن صورتت فراری بودن؛ ولی بارها تلاش کر…
INFP·۱ ماه پیشآرزوی پرواز تو یک فرشته ای که آرزوی پرواز را براورده کرده. درخشانتر از همیشه. چون الان یه پرنده تو آسمونی؛ که هر ثانیه رهاتر از قبل می شوی. این همان…
INFP·۱ ماه پیشارزوی پرواز.تو یک فرشته ای که آرزوی پرواز را براورده کرده. درخشانتر از همیشه. چون الان یه پرنده تو آسمونی؛ که هر ثانیه رهاتر از قبل می شوی. این همان…