
یک. جملهای هم از پاراسلوس خواندم که میگفت:« آن کس که خیال میکند همه میوهها با رسیدن توتفرنگی میرسند؛ هنوز از انگور چیزی نمیداند!»
دو. استاد سهتار خوبی داشتم که هنگام مضراب زدن، تاکید میکرد که نباید عجله کنم و نباید سریعتر از نتها مضراب بزنم. میگفت که هر قدر هم تکنیک بفهمم اما در نهایت عجله کنم و سکوت بین نتها را رعایت نکنم، نتیجهی نهایی دلچسب نمیشود! عجله میکنی. مگر کجا میخواهی بروی؟
عجله عجله عجله. کجا میخواهم بروم؟
سه. خانم سین هم از همان روز اول گفت: ریتم را میفهمی ولی عجله میکنی. خوب میرقصی، به سر ضرب میرسی اما یک وقتی به ریتم میتازی. کجا میخواهی بروی؟
عجله عجله عجله. کجا میخواهم بروم؟
چهار. در ترکی ضرب المثلی داریم که میگوید: «یئریممیش یوگورمه!» که تقریبا به این معنا میشود که تا شیوهی راه رفتن را خوب یاد نگرفتهای، حملهور نشو.
پنج. بلند بلند فکر میکنم و خیلیهاشان را ننوشته درز میگیرم.
در کدام وادیِ سردرگمی گم شدهام؟