ویرگول
ورودثبت نام
Najva
Najva‹In another world›
Najva
Najva
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

آغاز

بر صندلی انتهایی اتوبوس تکیه داده‌ام و به منظره بیرون خیره شده‌ام، به ابرهای پنبه‌ای که آرام در آسمان رها شده‌اند. در این سکوت، نعره‌های خسته موتور اتوبوس، فریادی آشنا سر می‌دهد؛ فریادی که می‌گوید: «نیاز به ترمیم دارم.»

و من، در ژرفای وجودم، پاسخی هم‌آهنگ به این ناله می‌دهم. من نیز زخم‌هایی دارم که التیام نیافته‌اند. راه چاره را نه در گریز، که در ایستادگی می‌یابم؛ باید چنان در اعماق وجودم فروروم تا شاید دارویی برای این ذهن پریشان بیابم.

توصیه شده بود که قلم را به دست گیرم و بنویسم. خب، نوشتن که حرفه من است. پس شاید اینجا، نقطه آغاز باشد. اما این بار نه برای قصه‌پردازی، بلکه برای بیرون کشیدن هر آنچه در لایه‌های زیرین ذهنم انبار شده است. می‌خواهم آنها را به روی کاغذ بیاورم و این بار، نه به چشم راوی، که به دید ناظری تازه به آنها بنگرم.

در این لحظه، ایده روشنی در کار نیست. فقط نوشتم آنچه نخست به ذهن رسید. همین.

۳
۰
Najva
Najva
‹In another world›
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید