Najva·۱ ماه پیشحریم منامروز نیز درست بر همان صندلی همیشگی نشستهام. راستش، مدتهاست که با این صندلی کنار پنجره در ردیف آخر اتوبوس عجین شدهام. از این نقطه، میتو…
Najva·۲ ماه پیشحقیقت گم شده...امشب، شبِ گریههای بیامان است.نمیدانم چقدر دلتنگم... دلتنگ آن روزهایی که مسیری روشن پیش رویم بود. هرچه بود، دستکم کمی خودم را میشناختم و…
Najva·۲ ماه پیشبیکلامـاینبار نیز درست روی همان صندلی نشستهام، اما دیگر نوحهٔ شکستهٔ اتوبوس را نمیشنوم. اینبار، سکوت را با نوای موسیقی بیکلام پر کردهام و تلاش…
Najva·۲ ماه پیشآغازبر صندلی انتهایی اتوبوس تکیه دادهام و به منظره بیرون خیره شدهام، به ابرهای پنبهای که آرام در آسمان رها شدهاند. در این سکوت، نعرههای خس…