ویرگول
ورودثبت نام
Najva
Najva‹In another world›
Najva
Najva
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

حقیقت گم شده...

امشب، شبِ گریه‌های بی‌امان است.

نمی‌دانم چقدر دلتنگم... دلتنگ آن روزهایی که مسیری روشن پیش رویم بود. هرچه بود، دستکم کمی خودم را می‌شناختم و جایگاهم در این جهان را. حالا اما، همه‌چیز آن‌قدر پیچیده شده که گویی ماه‌هاست در بیراهه گام برمی‌دارم.

امشب، اشک‌هایم جاری شد، چون تلنگری به قلب خفته‌ام خورد و آن را بیدار کرد؛ برای زنده ماندن، برای تپیدن دوباره.

امشب، گریه کردم چون فهمیدم چقدر از آن کسی که فکر می‌کردم هستم، فاصله گرفته‌ام. و چقدر دلم برای آن "من"ِ گم‌شده تنگ شده... و این، تلخ‌ترین حقیقت است.

سخنانم بر روی کاغذ جاری نمی‌شود، اما من از این خودِ دروغین، خسته‌ام. کاش کسی بود که دستم را می‌گرفت و از این جان راکد،از این مردابِ وجود، نجاتم می‌داد.

۱
۰
Najva
Najva
‹In another world›
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید