قبل اینکه مصرانه جلوی مشاور مدرسه بایستم و تو چشاش نگاه کنم و بگم ″ من روانشناسی میخوام″ تصمیممو گرفته بودم و خوب میدونستم که من عاشق این مردمم؛عاشق حس خوب دادن و کمک کردن بهشون ، میدونی مردم ما خیلی نجیبن ، مهربونن ، حامی هستن و صد البته مبارز :)
اینجا جایی نیست که بخوای تو حوزه مورد علاقت کار کنی و ازش پولم در بیاری ، یه جورایی آرمانگرایی محسوب میشه این کار و بخاطر همینه که خیلیا رشته شون به شغلشون هیچ ربطی نداره. منم جزو همونام. ولی من مرداد ماه از شغل بسیار پر درآمدم ( کارشناس سئو و بهینه سازی سایت ) که هیچ ربطی به روانشناسی نداشت و صرفا جهت علاقه ام و پولش و البته مهارت مقاله نویسی ، واردش شده بودم، به دلیل ساعات کاری طولانی که تو شرکت داشتم، زدم بیرون . تصمیمم قطعی بود که این سری اصلا یه سایت میزنم توش مطالب روانشناسی میذارم. یا اصلا لایف کوچ میشم یا میرم یه کاری تو حیطه روان انجام میدم و پول در میارم ولی دیگه حاشیه نمیرم. خلاصه روزا گذشت و تا من بیام تصمیم بگیرم چیکارکنم و چی شروع کنم دلار شد ۱۵۰ تومن . داشتم کتاب مینوشتم راجع به تاب آوری عاطفی و روش های مختلف دیل کردن با مشکلات پایان ناپذیر زندگی و الان که به عناوین کتاب نگاه میکنم خجالت زده میشم میدونی چرا؟ چون ما مردم ایران خودمون یه پا متخصص شدیم تو این زمینه! شاید این کتاب بتونه تو اروپا یا بین مردم مرفه بی درد محبوب بشه ولی برای ما ایرانیا که جنگ دیدیم، تورم دیدیم، کشتار جمعی هموطن دیدیم، کرونا دیدیم، و با انواع اقسام panic و PTSD ( اختلال اضطراب پس از یک اتفاق ناگوار ) دست و پنجه نرم کردیم یه جورایی شوخیه!
نمیدونم این وضعیت خنده داره یا گریه دار. راستش دچار ناگویی عاطفی شدم و حتی نمیتونم احساساتمو در این برهه از تاریخ بروز بدم! تنها کاری که میتونم در جهت تار و مار افکارم بکنم ورزش کردنه و باشگاه ولی خب بدبختی اینه که دوساعت بیشتر نیست و بقیه ساعات عمرت رو مجدد با افکارت روبرویی. افکاری که با سمج ترین روش ممکن به قشر خاکستری مغزت فشار میارن و میگن الان حال مردم من چطوره؟ حال اونایی که بچه شون رو یک هفته س ندیدن، مدام به تصویر روزی که از جلوی ستاد نیروی انتظامی رد شدیم که بریم خونه و سیل مردمی که اونجا ایستاده بودن و غمِ دسته جمعی که اون شب توو سینه خانواده من نشست فکر میکنم. مادرم گفت″ آخی! الهی بگردم بذار برم ببینم چیزی نیاز ندارن تو این سرما ″ و پدرم که گفت ″ نیاز دارن خانم! بچشونو نیاز دارن! ″ ....