
کتاب «چه باید کرد؟» حاصل مواجههی مستقیم تولستوی با فقر عریان و رنج انسانهاست. او پس از مشاهدهی زندگی فقیران، بهویژه در شهرهای روسیه، با پرسشی اخلاقی و بنیادین روبهرو میشود:
چرا با وجود میل انسانها به نیکی، اینهمه فقر، رنج و نابرابری وجود دارد؟
تولستوی در آغاز کتاب اعتراف میکند که تلاشهای رایج برای کمک به فقرا—از صدقهدادن گرفته تا فعالیتهای خیریه—نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه گاه به نوعی فریب وجدان تبدیل میشود. او میبیند که انسانهای مرفه با حفظ سبک زندگی خود، تنها با بخش کوچکی از ثروتشان احساس انجام وظیفه میکنند، بیآنکه ریشهی نابرابری را لمس کنند.
بهزعم تولستوی، مشکل اصلی فقر، «کمبود کمک» نیست؛
مشکل، شیوهی زندگی کسانی است که کمک میکنند.
او به این نتیجه میرسد که زندگی طبقات مرفه، با مصرفگرایی، آسایش افراطی و فاصلهگرفتن از کار واقعی، بهطور مستقیم بر رنج دیگران بنا شده است. بنابراین، کمککردن از موضع بالا، بدون تغییر در سبک زندگی، نه اخلاقی است و نه مؤثر.
پاسخ تولستوی به پرسش «چه باید کرد؟» ساده اما رادیکال است:
انسان باید مسئولیت فردی بپذیرد.
باید ساده زندگی کند، کار بدنی انجام دهد، کمتر مصرف کند و از ساختارهایی که موجب استثمار دیگران میشود فاصله بگیرد.
به باور او، هیچ اصلاح اجتماعیای بدون اصلاح اخلاقی فرد امکانپذیر نیست.
تولستوی در این کتاب هرگونه امید به نجات از طریق دولت، سیاست یا نهادهای رسمی را رد میکند. او معتقد است تغییر واقعی تنها از درون انسان آغاز میشود؛ از جایی که فرد حاضر میشود از امتیازات ناعادلانهی خود دست بکشد.
«چه باید کرد؟» کتابی دربارهی موعظه نیست، بلکه دعوتی است به صداقت با خویشتن. تولستوی خواننده را وادار میکند از خود بپرسد:
آیا حاضرم برای اخلاقی زیستن، بهایش را در زندگی خود بپردازم؟
این کتاب نه وعدهی آرامش میدهد و نه پاسخهای آسان؛
بلکه آینهای است که انسان را ناچار میکند به تناقضهای درونی خود نگاه کند.