امروز کمی آرامم؛ در ظاهر شاید حتی بیحس شدهام.
احساس میکنم مسکن خوردهام، اما نمیدانم چرا فکر میکنم نباید اینطور باشم، با این حال هستم.
از تاریخِ این دوره چگونه یاد خواهد شد؟
آیا اینکه کسی در آینده دلش برای ما بسوزد، دردی از ما دوا میکند؟
آیا این دوره هم مثل همه دورهها به دست فراموشی سپرده میشود؟
در این دوره دنبال عدالت میگردم، اما چیزی پیدا نمیکنم.
انگار تمام خوبیها قهر کردهاند و ما را تنها گذاشتهاند، وسطِ تمام بدیها، تا خودمان را نجات دهیم، یا بمیریم، یا شبیه آنها شویم.
اما اگر نجات پیدا کنیم، چه فایدهای دارد؟
اگر بمیریم، چه؟
من نمیتوانم بفهمم، اما سعی میکنم تمام این بازیها را درک کنم.
اگر واقعاً ما بازیکنهای یک داستان باشیم، که به قلم کسی آفریده شدهایم، و جایی از داستان گم شویم و نویسنده به شخصیتهای دیگر بپردازد، آنوقت ما چه میشویم؟
ما چه بودیم؟ ما چه شدیم؟