ویرگول
ورودثبت نام
sleepy writer🥱
sleepy writer🥱من نویسنده ای هستم که دیده نشدم
sleepy writer🥱
sleepy writer🥱
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

ᴴᵉᵃʳᵗ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˢʰᵃᵈᵒʷˢ

پارت ۱


چه دروغی خنده دار تر از دروغ های شیرین؟


اون داشت من رو بازی می داد… و من ساده تر از این حرفا بودم… اون می گفت عاشقانه دوستم داره … اون میگفت.. روحش متعلق بهمنه … منم باور کردم … ما برای هم بودیم … و در عشق غوطه ور …

ولی این رابطه یه طرفه بود … اون منو نابود کرد … و با خاک یکسانم کرد …

عشق؟ خیلی وقته نمیدونم چیه … فقط اینو میدونم که … با وارد شدن به زندگیت … جهنم برات درست میکنه … دروغ؟ این عادیه … تنهاچیزیه که لبخند رو لبم میاره .. و همینطور سقوط … فرار از این دنیای لعنتی … گاه ثانیه ها رو میشماردم که بمیرم … سیگار میکشیدم… مشروب میخوردم … اینطوری سعی میکردم با زندگی کنار بیام … ولی الان تبدیل شدم به یه اورثینکر بزرگ …

با خودم عهد بستم دیگه عاشق نشم … مگه اینکه در دنیایی دیگر باشم … در سایه ها … در تاریکی ها … جایی که سبب تپش قلبم میشه… جایی که تخیلم را برمی انگیزه … جایی که مردمش انسان نباشن … شاید در دنیایی دیگر …

ولی الان چی؟ (پوزخند) رو به روی پرتگاه ایستادم…

و میخوام با سقوط به تاریکی ها…به آرزوم برسم.

آره،من ساده و ضعیفم … من نیاز به محبت و عشق دارم ولی کو؟…

کجاست معشوق من؟ … شاید رفتم در اون دنیای تاریک کسی مرا پیدا کند و قبر را خانه ام کند …

ولی من در آن دنیا … بالاخره لبخند خواهم زد …

یک قدم فاصله تا دنیای محالم … یک قدم برداشتم و خودم رو به جاذبه سپردم …….




حمایت؟

عشقسقوط
۶
۳
sleepy writer🥱
sleepy writer🥱
من نویسنده ای هستم که دیده نشدم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید