ویرگول
ورودثبت نام
KHKZAD
KHKZADیه پسر جوون شیرازی کلی تجربه کاری و علمی ( خدا وکیلی پدرم در اومده براشون ) و البته کسی که همیشه اخرین پناهش کلماته
KHKZAD
KHKZAD
خواندن ۲ دقیقه·۲۳ روز پیش

سلام علیکم و از این حرفا . . .

چه خبر یکی دو روزی نبودم سگرمه های ملت رفته تو هم و شعرای حافظم رفته قاطی فردوسیا وضع زندگی رو میگم کرچه بیزینسم جز این نیست با این 4-5 تا صنفی که درگیرشونم که همینچین نا خوش احوالن شما رو نمیدونم بیخیال این حرفا چه خبر ؟ گفتم بگم امروز چی گذشت شاید باحال باشه .

یکی دوتا مریض دیدکم از شمال تا جنوب تهران متاسفانه میض زیاد شده مراجعه کننده کم شده مردم میزارن دقیقا برسه به سیم اخز وقتی هم میان میبینن که از بابا سکه نقره شون عملا برنز لعاب داره برنزم با توجه به گرونی هنوز نتونسته خودشو برسونه نقره . از اون طرف دوباره گذرم افتاد همون فست فودیه و گفتم یا بخت و یا اقبال یه هات داگ زدم که خوب بود حقیقتا فقط نمیدونم طعم دودی غذا هاش از هوای تهرون و حجم سیگاری که ملت میکشن یا از نوع سوسیساش ولی بکل خوب بود حس و حال قدیمای روب رو داره اگه معرف حضور باشه .

از اون طرف این روزا حال رو روز ملت رو میبینم یکم دو دوتا چهارتا میکنم عموما ملت خاکشیری هستیم نه از لحاتظ طعما نه اغام بنده خدا به لحجش میگفت آقو ادمیزاد بای خاکشیر باشهه به همه طبعی بوخوره و سازگار باشه یه جورایی باید کنار بیاد اما توی این معاشرتای نصفه و نیمه همچین به نظر نمیاد این دفعه به این راحتیا کنار بیایم کنارم بیایم یه عرق نعنایی سکنجبینی چیزی لازمه

تشخیصم روی جو کلی بیشتر سوء حاضمه هستش تا کمبود و گرسنگی و نمیدونم چرا هی تو ذهنم این شعر پلی میشه که :

دم گرمی و دم سردی ما بود که روزی // مرداد مه و ماه دی اش نام نهادند

دممونگرمه دم همه گرمه ولی نمیدونم چرا نفش که بیرون میزنه قندیل می بنده پودر میشه جلوو صورتمون خدا رو چه دیدی شاید اینم بخواطر برودت بی سابقه هواس زمستون سردی کلا

فلذا اینجوریاس شما چه خبر ؟ درسته مونولوگه ولی من عاشق دیالوگاییم که موقع خوندن متنام توی سرتون می پیچه قرار نوشته قبلی رو دیدم یکی دوتا از بچه ها درموردش نوشتن گفتم مروزم یه قرار بزاریم دوس دارم بریم تمرین کنیم خوب ببینیم و درست ببینیم دنیا رو و بیایم درمورد یه چیزی که دیدیم بنویسیم اینجا .

جدای اون دوباره اومده توی ذهنم که برگردم به اون روزای داستان نویسی بنظرم باحال میشه یه رمان شروع کنم اینجحا با هم بنویسیمش دوس دارم نظر ببینم این وسط یه سری بخشاش رو بیام و بگم اینجا با هم بریم جلو جالب میشه شایدم یکی از انبوه داستان های نیمه تمومم رو بیارم اینجا با هم ادامه بدیم کی به کی یکم با هم خوش باشیم دستمونو بگیریم رو اتیش ادبیات شاید رنگ رخمون بازشه انقدر مکدر نباشیم .

علی ایحال خوش حال شدم گپ زدیم حرفی خحدیثی گپی چیزی بود خوشحال میشم بشنوم و درموردش گپ بزنیم

داستان نویسیروزمرهزندگیزمستانسرما
۶
۲
KHKZAD
KHKZAD
یه پسر جوون شیرازی کلی تجربه کاری و علمی ( خدا وکیلی پدرم در اومده براشون ) و البته کسی که همیشه اخرین پناهش کلماته
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید