ویرگول
ورودثبت نام
بهمن
بهمن
بهمن
بهمن
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

درباره شر

روزی حاخامی بلندمرتبه در بیرون دروازه‌های شهر ماشیح، ناجی قوم یهود و مبشّر آخرالزمان، را می‌بیند. حاخام از دیدن او هیجان‌زده می‌شود و می‌پرسد:«پس تو چرا نمی‌آیی؟ آیا این همه اشک‌هایی که به اشتیاق آمدنت ریخته می‌شود، خون مظلومان و استغاثه مؤمنان را نمی‌بینی و نمی‌شنوی؟» ماشیح جواب می‌دهد که فردا خواهد آمد! حاخام ازخود‌بی‌خود به شهر بازمی‌گردد و کوی و برزن را از بشارت ظهور ماشیح پر می‌کند شهر را آذین می‌بندند و، مثل روز جشن، همه هلهله‌کنان منتظر ظهور ماشیح می‌شوند. اما فردای موعود می‌آید و می‌رود، آفتاب غروب می‌کند، و از ماشیح خبری نمی‌شود. مردم دلمرده و پژمرده به خانه‌های خود باز‌می‌گردند. فردا، در کمال شگفتی، حاخام دوباره ماشیح را می‌بیند. دلگیر از او می‌پرسد:«تو که می‌دانی وعده وفانکرده چطور ایمان مردم را سست و آنها را دلسرد می‌کند، پس چرا نیامدی؟» ماشیح جواب می‌دهد:«گفتم که فردا می‌آیم!» حاخام می‌پرسد:«کدام فردا؟» و ماشیح در پاسخ می‌گوید:«فردای روزی که احکام خداوند را رعایت کنید.»

تصادفی نیست که در انتهای باب چهارم کتاب ملاکی نبی، یعنی در پایان مجموعه عهد عتیق، آمده است:«تورات بنده من، موسی، را که آن را با فرایض و احکام به جهت تمامی اسرائیل در حوریب امر فرمودم، به یاد آرید.»

آنچه از فحوای این حکایت می‌توان دریافت این است که رعایت احکام خداوند مصادف با آخرالزمان،یعنی پایان تاریخ خواهد بود، زیرا در جهان ایدئالی که تمام احکام رعایت شوند، هیچ داستانی وجود ندارد و چگونه می‌تواند داشته باشد وقتی داستان‌ها همه از گرهی آغاز می‌شوند و این گره شکافی است که شر در یکپارچگی قلمروی خیر وارد می‌کند.

در بسیاری از قرائت‌های دینی و خاصه عرفانی، انسان موجودی است مبتلا به عقده دووجهی نوستالگیا و اوتوپیا، موجودی از سویی دلتنگ روزهای بهشتی باغ عدن و از سوی دیگر مشتاق آخرالزمانی که وعده ظهور نجات‌دهنده و سلطنت خیر در آن داده شده است. تاریخ حدفاصل میان رانده شدن از بهشت و هبوط بر زمین است تا آخرالزمان و برخاستن مردگان. به این معنا، چنان که در زبان یونانی باستان می‌بینیم، تاریخ(history) همان داستان(story) است، زیرا عنصری که هردو را می‌سازد شر است. فلاسفه یهود شر را شعبه‌ای از آزادی می‌دانستند. به عبارت دیگر، شر عبارت بود از اختیار انسان برای تخطی از خیر که در احکام الهی متجلی است. طبق کتاب مقدس، آفرینش آدم و بهشتِ مأوای او با مسئله آزادی یا اختیار همراه است: به آدم و حوا امر شده که از میوه درخت معرفتِ نیک و بد نخورند. اما ضمنا اختیار خوردن به آنان داده شده است. حکم خداوند عین خیر است و اختیار آدم مستعد شر. اگر شر وجود نداشت، اگر آدم به خوردن آن میوه وسوسه نمی‌شد، هنوز در بهشت ساکن بود و بنابراین نه روایتی وجود داشت(به معنای اعم)، نه داستانی و نه تاریخی(به معنای اخص)، به همین نمط در جهانی که همگی یگانگی خداوند را پذیرفته و او را می‌پرستند، در جایی که هیچ قتل و زنا و دزدی‌ای صورت نمی‌گیرد و هیچ‌کس به مال همسایه خود طمع نمی‌ورزد، چه داستانی می‌تواند وجود داشته باشد؟

_ بریده‌ای از مقدمه ترجمه فارسی کتاب «آخرین شیطان»، اثر آیساک باشویس زینگر، به قلم سپاس ریوندی عزیز

شرآخرالزمانتاریخیهودیتادبیات داستانی
۱
۰
بهمن
بهمن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید