«ضمیر»·۱۷ روز پیشوقتی داستانها علیه سرکوب قیام میکننداین نوشته میکوشد نمودهای اعتراض اجتماعی و خشونت حکومتی را در ادبیات داستانی، با تمرکز بر نمونههایی از ادبیات ایران و جهان بررسی کند.
سایمان·۱۸ روز پیشمعشوق من: کلاغ / اپیزود سهصد سال بود که اینکار را نکرده بودم. نه، صادقانه اقرار کنم، هرگز چنین خبط و خطایی مرتکب نشده بودم. منظورم عاشق شدن نیست. منظورم بیش از انداز…
میرا ادوس·۴ ماه پیشدیگر لازم نیست بدویدر یک شب سرد زمستانی، میان جادههایی که مه غلیظ پوشانده بود، با پاهایی زخمی و برهنه میدوید. نفسش در سینه حبس شده بود و اشکهای یخزده، گون…
م. مثل من | M. for Me·۶ ماه پیشکوه آرزوچند هزار سال پیش، مردی که نامش را در غبار پشت سرش جا گذاشته بود، و از سرزمینی میآمد که من اسمش را نمیدانم، با یک کولهی سفری کوچک و اسبی…
S.amirali·۸ ماه پیشتمام آن صد و چهل و چهار ساعت باقیماندهپست 99 - داستانک یا به قول فرنگی جماعت فلش فیکشن
S.amirali·۸ ماه پیشعمل قهرمانانه برداشتن تکهای از دستمال کاغذی استفاده شده با دو انگشت پا در نیمههای شبپست 98 - داستانک یا به قول فرنگی جماعت فلش فیکشن
گروه نیپیک·۱۰ ماه پیشرستگاری از راه جنایت؛ فلسفهای به سبک داستایفسکیمیتوان گفت که بنای عذاب ادمی نشخوار فکریست و در درون تمامی انسانها وجود دارد؛ چه به آن اعتقاد داشته باشید چه نداشته باشید.
محمدعلی میلانی صدر·۱ سال پیشبا این حال خدا بیامرزدت آقای موریس مترلینک!مادرش میگفت نوشتههای او مانند « فردریک باستیا » مغالطهآمیز است، پدرش معتقد بود این چیزها نون و آب نمیشود. برادرش اصلن نمیدانست که « ف…