این بار به عنوان یک دانشجو


راستش اصلا یادم نبود صفحه ای اینجا دارم الان دوباره خوندمش

دفعه پیش که اومدم اینجا درگیر انتخاب رشته بودم

الان به عنوان یه دانشجوی صفر برق اینجام

که تقریبا چند ساعتیه داره دنبال یه مسیر مشابه با چیزی که توو کلشه میگرده بین آدما

باید دید چی میشه

اومده بودم یه ذره راجب فضای دانشگاه بخونم از روزنوشتای یه دانشجو ، خب این دانشجوعه خیلی دوست بود با دانشگاه ولی من چیزی که میخواستم یه چند کیلومتری با دانشگاه تهران فاصله داشت ولی مثل اینکه قسمت چیز دیگه ای بود

نه اینکه شکایتی داشته باشم خوبه و خوشحالم

امیدوارم فقط کمتر سرویس شم به عنوان یه دانشجوی برق عاشق کامپیوتر

جالبه که روزگار کجا میبرت دو سه سال پیش با یکی از رفقا توو انقلاب که قدم میزدیم گفتم من اصلا از دانشگاه تهران فاز خوبی نمی گیرم و الان قراره چهار سالی مهمون قدیمی ترین دانشگاه ایران بشم

حقیقتا این حجم از نمی دونم های زندگی فقط توو 18 سالگی میتونه رخ بده وقتی داری پاتو میزاری توو یه مرحله کاملا جدید با کلی هیجان و ترس از آینده از زندگی از همه چی

ولی جدای این حرفا این قافله عمرم عجب میگذره ها انگار همین دیروز بود که سر کلاس خانم فلاح ته کلاس کیک باز می کردیم و می ترسیدیم صدای باز شدنش و بشونه کسی

شاید چهار پنچ سال پیش رسیدن به 18 سالگی خیلی دور به نظر می اومد ولی

here we are :)

همین دیگه الان باید برم قلم و دفتر بیارم این درگیریا و کلافای ذهنمو باز کنم برای این شروع جدید

شاید اگه شد یه مروری از خاطرات دبیرستان هم بنویسم یه روزی ...

است .