«واقعیت تراژیک انسان بودن»
تنهایی وجودی یعنی اینکه هیچکس، حتی عاشقترین آدم دنیا هم نمیتواند وارد کابوس تو بشود و آن هیولا را بجای تو بکشد.
هیچکس نمیتواند دندان درد تو را احساس کند.
هیچکس نمیتواند طعم خاص اندوه تو را وقتی باران میآید بچشد.
هیچکس نمیمیرد به جای تو.
اروین یالوم میگوید ما با این تنهایی متولد میشویم و با آن میمیریم. این یک شکاف غیرقابل پر شدن بین من و توست.
پس عشق چه غلطی میکند؟
عشق این شکاف را پر نمیکند. عشق فقط پلی روی آن میزند.
وقتی تو زخمت را نشان میدهی و من میگویم: «منم دقیقاً همینجام، منم این شکاف رو زیر پام دارم»، ما از دو سوی یک دره برای هم دست تکان میدهیم.
هنوز تنهاییم. هنوز دره بین ماست. اما حالا میدانیم که در این تاریکی، یک نفر دیگر هم بیدار است.
این تعریفِ "به رسمیت شناختن زخم" است. نه برای درمان کردن، فقط برای کم کردنِ وحشتِ تنهایی وجودی. و شاید این، تنها کاری باشد که از دست عشق برمیآید.